گنجور

 
محتشم کاشانی
 

در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من

در فلک آتش افکندی آه آتش بار من

در تن زارم جگر صدچاک و دل صد پاره شد

بوالعجب گلها شکفت از عشق در گلزار من

چون کند پامالم آن سرو از پی پابوس او

دل برون آید ز چاک سینهٔ افکار من

های و هویم لرزه در گورافکند منصور را

چون زنند از راه عبرت در ره اودار من

خواستم از شربت وصلش دمی یابم حیات

کرد چشم قاتلش زهری عجب در کار من

آن چنان زارم که بر من دشمنان گزیند زار

دوستی آخر تو کمتر کوش در آزار من

محتشم هرگه نویسم شعر عاشق سوز خویش

آتش افتد از قلم در نسخهٔ اشعار من

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۸ نوشته:

سلام
در بیت ششم (( گریند )) درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.