در ملک بودی اگر یک ذره عشق یار من
در فلک آتش افکندی آه آتش بار من
در تن زارم جگر صدچاک و دل صد پاره شد
بوالعجب گلها شکفت از عشق در گلزار من
چون کند پامالم آن سرو از پی پابوس او
دل برون آید ز چاک سینهٔ افکار من
های و هویم لرزه در گورافکند منصور را
چون زنند از راه عبرت در ره اودار من
خواستم از شربت وصلش دمی یابم حیات
کرد چشم قاتلش زهری عجب در کار من
آن چنان زارم که بر من دشمنان گزیند زار
دوستی آخر تو کمتر کوش در آزار من
محتشم هرگه نویسم شعر عاشق سوز خویش
آتش افتد از قلم در نسخهٔ اشعار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عواطف و احساسات عمیق خود به یار سخن میگوید. او ابراز میکند که اگر حتی ذرهای عشق یار در وجودش بود، زندگیاش به کلی دگرگون میشد. در ادامه، از درد و رنجی که از عشق میکشد صحبت میکند و به زیبایی گلها به خاطر عشق اشاره میکند. او نگران است که مبادا یار او را نادیده بگیرد و دلش از عشق به او ترکم شود. شاعر به تنهایی و عذابکشیدن خود اشاره میکند و از دوستی میخواهد کمتر به او آزار بزند. در نهایت، او نشان میدهد که چقدر نسبت به یارش احساس عمیقی دارد و این اشعاری که مینویسد، خود بیانگر آتش عشق اوست.
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا حتی کمی عشق به معشوق من وجود داشت، تو در آسمان آتش به پا میکردی، ای آهی که باران آتش بر من میکشی.
هوش مصنوعی: در دل و وجود من درد و زخمهای زیادی نهفته است و روح و احساساتم نیز به شدت متلاشی شدهاند. اما با این حال، به شگفتی، عشق باعث شده تا گلهای زیبا در دنیای من شکوفا شوند و زندگی به قلبم بازگشته است.
هوش مصنوعی: وقتی آن سرو زیبایی به خاطر اهتمام و علاقهاش بر من پا میگذارد، دل من از غم و فکرهای درونیام به شدت بیرون میجهد.
هوش مصنوعی: در اینجا به شدت نگران و مضطرب هستم، به گونهای که روح منصور را به لرزه میاندازم؛ زیرا وقتی از مسیر عبرت و پند آموزی میگذریم، عواقب سنگینی ما را تهدید میکند.
هوش مصنوعی: خواستم از شربت وصال او لحظهای زندگی بگیرم، اما چشمهای مهدیاش مرا به زهر عجیبی مبتلا کرد.
هوش مصنوعی: من آنقدر بینوا و بینوا هستم که حتی دشمنانم بر من رحم نمیکنند، حالا که اینگونه است، ای دوست، چرا بیشتر از این به من آزار میزنی؟
هوش مصنوعی: هر بار که من شعرهای عاشقانهام را مینویسم، انگار آتش از قلمم بیرون میزند و بر روی برگههای اشعارم میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنر
چونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من
چون ز من هرگز ندید آزار طبع نازکت
بی سبب شاید که جوید طبع تو ازار من؟
تو به دفع کار من مشغول و من فارغ که خود
[...]
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من
هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است
[...]
چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
زان سبب شادی نمیگردد به گرد کار من
اشک چشمم سر دل یک یک به رخها بر نبشت
گوییا با اشک بیرون میرود اسرار من
رخت ازین شهرم به صحرا برد میباید که شب
[...]
بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
از خدای خود نترسد چون کند آزار من
سر ز تقوی پا ز مسجد دست از طاعت کشم
تا شود آن نامسلمان راضی از اطوار من
کوشم اندر معصیت چندان که گردم کشتنی
[...]
چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من
پسته خندان شود لب بسته از گفتار من
دامن فکر من است از دامن گل پاکتر
چشم شبنم می پرد در حسرت گلزار من
چون صدف دریادلان را باز می ماند دهن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.