گنجور

 
محتشم کاشانی

ساخت شب مرا سیه دود دل فکار من

روزم اگر چنین بود وای به روزگار من

چون دهد از غم توام آه به باد نیستی

آینهٔ سپهر را تیره کند غبار من

ابر بلابرون خیمه ز موج خیز غم

چون ز درون علم کشد آه شراره بار من

تا تو قرار داده‌ای قتل مرا به تیغ خود

صبر فرار کرده است از دل بی‌قرار من

تا ز نظاره‌ات مرا ساخت به عشق مبتلا

گوشه بگوشه می‌جهد چشم گناهکار من

به ز نخست محتشم باز رسم به کار خود

گر دگر آن غزاله را چرخ کند شکار من

 
 
نسکبان اندروید
سراج قمری

ای به دو چشم نرگسین آفت روزگار من

طرهٔ بی‌قرار تو برده ز من قرار من

گرچه خمار وصل تو گشت ملازم سرم

هم به شراب لعل تو، دفع شود خمار من

ای یمنی ستاره بر آرزوی مه رخت

[...]

مولانا

باز نگار می کشد چون شتران مهار من

یارکشی است کار او بارکشی است کار من

پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد

آن شتران مست را جمله در این قطار من

اشتر مست او منم خارپرست او منم

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

آفت زهد و توبه شد ترک شرابخوار من

یار گر اوست، کی شود توبه و زهد یار من؟

باده هجر خوردنم، رنج خمار در تنم

جز ز حلاوت لبش نشکند این خمار من

ای چو تویی نخاسته پهلوی من نشین دمی

[...]

ناصر بجه‌ای

تا غم عشق خیمه زد در دل هوشیار من

کوس رحیل می‌زند قافله قرار من

حاصل روزگار من نقد حیات بود و شد

در سر کار عشق او حاصل روزگار من

چون به کرشمه خم دهد طره بی‌قرار را

[...]

نسیمی

گل ز خجالت آب شد پیش رخ نگار من

سرخ برآمد از حیا لاله ز شرم یار من

مست جمال خود کند عالم امر و خلق را

برقع اگر برافکند ساقی گلعذار من

مست شراب آرزو، کی رهد از خمار غم؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه