گنجور

 
محتشم کاشانی

صدامید از تو داشتم در دل

ده که از صد یکی نشد حاصل

دارم ای گل شکایت بسیار

گفتن آن حکایت مشکل

شمع حسنت فروغ هر مجلس

ماه رویت چراغ هر محفل

لاله‌رویان ز ساغر خوبی

همه سرخوش تو مست لایعقل

مست و خنجر کشی و بی‌پروا

شوخ و عاشق کشی و سنگین دل

در هلاکم چه میکنی تعجیل

ای طفیل تو عمر مستعجل

پیش پایت نهم سر تسلیم

تا به دست خودم کنی بسمل

از رقیبان خود مباش ایمن

وز اسیران خود مشو غافل

ای به زلفت هزار دل در بند

وی به قدت هزار جان مایل

محتشم داد جان به مهر و وفا

تو همان بی‌وفا و مهر گسل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

گر ندانی ز زاغور بلبل

بنگرش گاه نغمه و غلغل

مسعود سعد سلمان

ای دو زلفت چو ماه در آخر

وی رخانت چو مشک در اول

احول اکحلی و متفقند

خلق در حسن احول اکحل

شده بار دگر کسی هم جفت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

آمد از حوت برنهاده ثقل

پیشوای ستارگان به حمل

پر لطایف نموده عرض هوا

در طرایف گرفته طول جبل

کرده بر آب و باد و خاک طباع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه