گر بر من آرمیده سمندش گذر کند
او صد هزار تندی ازین رهگذر کند
زان لعل اگر دهد همه دشنام آن نگار
صد بار از مضایقه خونم جگر کند
چشمش چو کار من به نخستین نگاه ساخت
نگذاشت غمزهاش که نگاه دگر کند
دی گرمیش به غیر نه از روی قهر بود
افروخت آتشی که مرا گرمتر کند
پیکان او ز سینه من میکشد طبیب
کو باده اجل که مرا بی خبر کند
آوارهای کجاست که در کوی عاشقی
با خاک ره نشیند و با ما به سر کند
گر جان کشی به کین ز تن محتشم برون
باور مکن که مهر تو از دل به در کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احوالات عاشقانه و دشواریهای عشق اشاره دارد. او از زیباییهای معشوق صحبت میکند و به قدرت و تاثیر نگاه و رفتار او بر دل و جانش میپردازد. شاعر اگرچه از درد و رنج عشق سخن میگوید، اما هنوز عشق را با تمام سختیهایش ارزشمند میداند. او تاکید میکند که حتی اگر معشوق به او دشنام دهد، باز هم عشقش کم نمیشود و دلش از محبت او پر است. در نهایت، شاعر به افروختن آتش عشق و اثرات آن بر وجود خود اشاره میکند و از آوارگی و احساس تنهاییاش در این راه سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اگر اسبش در کنار من بگذرد، او با سرعت و شتاب زیادی از این مسیر عبور میکند.
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق زیبا بخواهد به من هر چند بار دشنام بدهد، من از او هیچ آزردگی به دل نخواهم گرفت و حتی اگر قلبم به خون تبدیل شود، باز هم آن را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: چشمانش با اولین نگاه کاری کرد که دیگر نتوانم به کسی جز او نگاه کنم و غمزهاش اجازه نداد که به کسی دیگر خیره شوم.
هوش مصنوعی: گرمایش در اثر کینه نبود، بلکه آتشش را به گونهای افروخت که من نیز بیشتر گرم شوم.
هوش مصنوعی: پیکان او دل مرا میخورد و پزشک باده مرگ را به من میدهد تا من از این درد بیخبر شوم.
هوش مصنوعی: آوارهای در کجای این دنیا وجود دارد که در مسیر عشق، با غم و درد زندگی کند و با ما همراه شود؟
هوش مصنوعی: اگر به خاطر کینهای، جان کسی را بگیری، فکر نکن که محبتت از دل او خارج میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها ، ز زخم تیغ تو گردون حذر کند
در زیر رایت تو ظفر مستقر کند
دستت همان دهد که زمین و زمان دهد
تیغت همان کند که قضا و قدر کند
آن کس که دید لطف نسیم خصال تو
[...]
ای صاحبی که دامن جان پرگهر کند
اندیشه چون زبان بثنای تو تر کند
افلاک را مهابت تو پشت پا زند
تمثال را لطافت تو جانور کند
اتش ز لطف طبع تو ممکن که همچو دود
[...]
مشتاق چون نظاره آن سیمبر کند
طاقت نهد به گوشه و آنگه نظر کند
صورتگری نقش خود از جان کند سخن
چون روی او بدید سخن مختصر کند
او پرده بگرفت، بگویید باد را
[...]
زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کند
آشوبها به پشتی دور قمر کند
چون روی تست فاتحه خرمی دلم
اخلاص بندگی تو دائم زبر کند
بر حد تیغ و نوک سنان گر بسوی تو
[...]
یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند
دل پیش تیغ غمزه او جان سپر کند
آن کو زکبر می ننهد پای بر گهر
برمن که خاک کوی شدم کی گذر کند
بی مهر ماه طلعت او آفتاب را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.