دی همایون خبری مژده دهانم دادند
مژدهٔ پرسش دارای جهانم دادند
بر کران پای مسیح از در این کلبه هنوز
ملک صحبت ز کران تا به کرانم دادند
میشوم با همه پس ماندگی آخر حاجی
که به پیش آمدن کعبه نشانم دادند
رنج ویرانه نشینی چو تدارک طلبید
بهر عیش ابدی گنج روانم دادند
تا به یک بار سبکبار شود رنج خمار
ساقیان از شفقت رطل گرانم دادند
آن قدر شکر که بد ز اهل عبادت ممکن
بهر این طرفه عیادت به زبانم دادند
محتشم بهر من اندیشهای از مرگ مدار
که به این مژده ازین ورطه امانم دادند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن شاعر از مژدهای سخن میگوید که به او درباره سوالات و رازهای جهان داده شده است. او اشاره میکند که همچنان در جستجوی حقیقت و معنای زندگی است و با وجود تمام دشواریها، به امید رسیدن به کعبه و معانی عمیقتر حرکت میکند. همچنین، او از رنج نشینی در ویرانهها سخن میگوید و بیان میکند که با محبت دیگران، به او نعمتهایی داده شده است. در نهایت، شاعر از نگرانی درباره مرگ دوری میکند و بر این مژده تأکید میکند که او به سبب این هدایا از مشکلات و ورطهها نجات یافته است.
هوش مصنوعی: در روزی باشکوه، خبری خوش به من رسید که روح و روانم را شاد کرد و این خبر به من دلگرمی و امیدی برای زندگی در این جهان پر سوال و چالش داد.
هوش مصنوعی: بر لبهی پای مسیح، از در این خانه، هنوز ملک صحبت (حکومت و قدرت) را از کنارهای به کنارهی دیگر به من بخشیدهاند.
هوش مصنوعی: با اینکه از بسیاری جهات عقب ماندهام، اما در نهایت به هدفم میرسم، چرا که نشانهای از کعبه به من نشان داده شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که برای تحمل درد و غم ویرانی و سختی تلاش کردم، در عوض برای خوشی و آرامش جاودانه، روح من را به من بخشیدند.
هوش مصنوعی: برای یک بار هم شده، به خاطر محبت و مهربانی ساقیها، زحمت و غم سنگین زندگی را از دوش من برداشتند و احساس سبکی و راحتی به من دادند.
هوش مصنوعی: خیلی شکر و سپاس بهخاطر اینکه میتوانم به زبانم بگویم که از جانب اهل عبادت، خبر خوشی برایم آورده شده است.
هوش مصنوعی: محتشم، لطفاً درباره مرگ برای من فکر نکن، چون به خاطر این خبر خوش که من را از این خطر نجات دادهاند، نگران نیستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
پای رفتار شکستند و عنانم دادند
آب را در جگر سنگ حصاری کردند
جگری تشنه تر از ریگ روانم دادند
ظاهر و باطن من آینه یکدگرند
[...]
پای بستند و ره سعی نشانم دادند
دست و بازو بشکستند و کمانم دادند
جان سختم حذر از دوزخ جاوید نداشت
خانه در کوچهٔ آسوده دلانم دادند
العطش زاست درین وادی تفسیده دلم
[...]
زان زمانی که تن و روح روانم دادند
دل سرگشته و چشم نگرانم دادند
پشت خم گشتهٔ من گوشه نشین کرد مرا
تیر همت بشکستند و کمانم دادند
مقصدم را ز دو عالم به کناری بردند
[...]
مژده صبح درین تیره شبانم دادند
شمع کشتند و ز خورشید نشانم دادند
رخ گشودند و لب هرزه سرایم بستند
دل ربودند و دو چشم نگرانم دادند
سوخت آتشکده ز آتش نفسم بخشیدند
[...]
مژدهٔ صبح درین تیره شبانم دادند
شمع کشتند و ز خورشید نشانم دادند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.