با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
که امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست
مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که هیچ
رشتهای برپای این گنجشک نوپرواز نیست
ای اجل چندان که خواهی کامرانی کن که هست
دشت پر صید و خطا در شست صیدانداز نیست
کرده از بیاختیاریهای مستی امشبم
مخزن رازی که خود هم محرم آن راز نیست
بس که دل گم گشته در نخجیرگاه دلبران
نیست گنجشکی که رد چنگال صد شهباز نیست
عشوه میخواهد به آن بزمم کشاند مو کشان
ناز میگوید مرو زحمت مکش در باز نیست
محتشم فریاد میکن تا به تن آرد که هست
داد زن چندان که گوش کس برین آواز نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون عشق، دلباختگی و ناتوانی در ارتباط با معشوق اشاره دارد. شاعر در ابیات خود به احساسات درونی و تردیدهایش درباره عشق میپردازد و نشان میدهد که چطور دلش گرفتار جذابیتها و ناز و کرشمههای معشوق است، اما در عین حال به مشکلات و ناکامیها نیز اشاره میکند. او به نبود کنترلی بر احساساتش و رازهایی که حتی خود او نمیتواند درک کند، اشاره دارد. بهطور کلی، شعر احساساتی عمیق و چالشهای عاشقانه را با زیبایی بیان میکند.
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که این شب، زمانی برای نزدیکی و عشقورزی نیست، چون تیر غفلت در کمان آماده است و ممکن است هر لحظه پرتاب شود؟ پس یاد بگیر و آگاه باش.
هوش مصنوعی: پرنده دل من به سمت تو آمده است، اما چگونه میتوانم آن را به دام بیندازم در حالی که هیچ رشتهای برای نگه داشتن این پرنده کوچک و تازهپرواز وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: ای مرگ، هر زمان که بخواهی به برآوردن آرزوها بپرداز، زیرا زمین مملو از شکار و اشتباهات است و هیچ ماهرانهای در صید یافت نمیشود.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر حال مستیام نمیتوانم خودم را کنترل کنم. من به مکانی رفتهام که رازهایی در آن وجود دارد، ولی حتی خودم هم به آن رازها آگاه نیستم.
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی محبت و عشق گم شده است. به قدری در این مسیر غرق شدهام که حتی کوچکترین نشانهای از شیرینی عشق و زیبایی نیز پیدا نمیشود. در این دنیای عاشقانه، نشانهای از پرستوها و آواز خوش آنها نیست.
هوش مصنوعی: دختر زیبا با ناز و عشوه میخواهد مرا به مهمانیاش دعوت کند، اما به من میگوید که زحمت نکش و به آنجا نرو، چون در اینجا درِ ورودی باز نیست.
هوش مصنوعی: محتشم با صدای بلند فریاد میزند تا به دیگران بگوید که در حال حاضر چه دادخواهی وجود دارد، اما هیچکس به این صدا توجه نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست
در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد
رونق گلزار از مرغ نواپرداز نیست
دهشتم در سنگلاخ هجر فرماید درنگ
[...]
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست
در سر کویی که من بر اطلس خون می تپم
خضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست
ذره و خورشید گلبانگ اناالحق می زنند
[...]
محفل صهباپرستان بی نوای ساز نیست
گرمیی با بزم ما بی شعلهٔ آواز نیست
رنگم از حیرانی دیدار برجا مانده است
طائر تصویر را بال و پر پرواز نیست
اینقدر صوت مغنی چون زند ناخن به دل
[...]
عالمان را علم هست و ره به اوج راز نیست
هست مرغِ خانه را بال و پرِ پرواز نیست
کار قانون محبت آنقدر بیساز نیست
هیچ آهنگی درین محفل به از آواز نیست
لیک غیر از خاموشی کس محرم این راز نیست
در تماشایت همین مژگان تحیرساز نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.