گنجور

 
غروی اصفهانی

خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود

گر تفقد نکنی شرط مروت نبود

پدر پیر فلک را نبود مهر و وفا

شفقت نیز مگر رسم ابوت نبود

با فراق تو قرینم ز چه اندر همه عمر

گر مرا با غم عشق تو اخوت نبود

دلبرا هر که در این در به غلامی شده پیر

گر شود رانده از این در ز فتوت نبود

کس به مقصد نرسد گر نکنی همراهی

قطع این مرحله با قدرت و قوت نبود

مفتقر در همۀ کون و مکان کوی امید

جز در صاحب دیوان نبوت نبود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
آشفتهٔ شیرازی

بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود

بی غذا ماندن بیمار مروت نبود

شهسوارا زچه در کشتن من جهد کنی

قتل درویش در آئین فتوت نبود

قوت عشق کند این همه دلها از جا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه