گنجور

 
غروی اصفهانی

سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد

ز نوا و شور قمری که به باغ و راغ دارد

عجب از دل تو جانا که به حال ما نسوزد

چه دلی‌ست خام کز سوخته‌ای فراغ دارد

تو قرین یاری از سوختگان خبر نداری

دل بی‌غم از دل غم‌زده کی سراغ دارد

دلم از غم تو تاریک‌تر از شب فراق است

به دو دیده در رهت منتظر و چراغ دارد

ز گل رخ تو تا بلبل نطق من جدا شد

نه سر غزل‌سرایی نه هوای باغ دارد

شرری مرا به جان است که در بیان نگنجد

چه کند رسول دل معذرت از بلاغ دارد

خیر درون ما را ز لبان تشنگان جو

نه از آنکه از می ناب به کف ایاغ دارد

که برد تمتع از منطق طوطی شکرخا

که همی ز ابلهی گوش به سوی زاغ دارد

تو پری اگر دمی از در مفتقر درآیی

بگریزد از تو آن دیو که در دماغ دارد

 
 
 
حافظ

دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد

که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

سرِ ما فرونیاید به کمانِ ابروی کس

که درون گوشه‌گیران، ز جهان فَراغ دارد

ز بنفشه تاب دارم که ز زلفِ او زند دم

[...]

نظام قاری

دل ما بدور رویت زچمن فراغ دارد

که چو سر و پای بندست و چو لاله داغ دارد

دل ما بوصل ارمک زقبا فراغ دارد

که بدگمه پای بندست وز درز داغ دارد

شده ام بجیب اطلس شب عنبرینه گمره

[...]

بلند اقبال

دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد

به خیال توهم از آن هم از این فراغ دارد

بلی آنکه راست در بر چوتودلبری سمنبر

نه به فکر باغ باشد نه خیال راغ دارد

چوخط توسبزه هرگز به کدام راغ روید

[...]

غروی اصفهانی

ز فراق لالۀ روی تو سینه داغ دارد

دل داغدیده از سینۀ من سراغ دارد

دل چرخ پیر بگداخت بنو جوانی تو

چه دلی است خام کز سوخته ای فراغ دارد

بتو بود روشن ای شمع جهانفروز مادر

[...]

صغیر اصفهانی

شده گم دلم که از هجر چو لاله داغ دارد

بچنین نشان عزیزان که دلی سراغ دارد

ز شراب ساقی‌ام شب دل و جان برقص‌ام د

متحیرم که این شوخ چه در ایاغ دارد

بر عشق میشود محو چراغ عقل آری

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه