ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب
دری و یاقوت لب، سیم بر، وزر نقاب
ای که بمعمورۀ حسن، تو فرماندهی
لشگر عشق تو کرد کشور دل را خراب
حسرت روی تو دادد هستی ما را بباد
وز غم تو دل گداخت، شد جگر از غصه آب
طرۀ طرّار تو روز مرا کرده تار
نرگس بیمار تو برده شب از دیده خواب
لالۀ رخسار تو شمع جهانسوز من
سینه از او داغدار، مرغ دل از وی کباب
تیع دوا بروی تو برده ز سر هوش من
شور تو شوریده ام کرده نه شور شراب
خط تو دیباچۀ دفتر حسن ازل
گشته مصور در او معنی علم الکتاب
تا ندرد مفتقر پردۀ پندار را
کی نگرد یار را جلوهکنان بیحجاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل، به توصیف زیباییها و جاذبههای محبوب میپردازد. شاعر احساسات عمیق عشق و اشتیاق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و از تأثیر شگرف او بر زندگی و دلش صحبت میکند. او از عذابهای ناشی از دوری و حسرت دیدار معشوق میگوید و به زیباییهای یار و آثار آن بر روح و دلش اشاره میکند. در نهایت، شاعر خواهان آن است که محبوب با شکوه و زیبایی خود به طور بیپرده و بیپوشش خود را نمایان کند تا دلهای شیدا را سیراب کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که از زیبایی بهرهمند شدهای و مانند در و یاقوتی با ارزش هستی، لبهایت چون نقره و وجهت چون طلا میدرخشد.
هوش مصنوعی: ای محبوبی که در سرزمین زیبایی نشستی، تو فرماندهی کردهای بر سپاه عشق و دلِ مرا ویران کردهای.
هوش مصنوعی: حسرت ملاقات تو ما را به باد داد و از غم تو دل ما میسوزد و جگر ما از غصه آب شده است.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذبه تو روز من را تاریک کرده و در شب، عشق تو باعث شده است که خواب از چشمانم برود.
هوش مصنوعی: رنگ و زیبایی چهرهات مانند شمعی است که در دل دنیا میسوزاند و من از این زیبایی داغدار و دلزدهام، مانند پرندهای که از آتش عشق به کباب تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: شما با دارو (عشق یا تاثیرات دیگر) به من چیره شدهاید؛ من از عقل و هوش خود بیرون رفتهام. شور و حال من ناشی از عشق و شوق شماست، نه ناشی از شراب و مستی.
هوش مصنوعی: خط تو در حقیقت متن و زیبایی دفتر نعمتهای ازلی را به تصویر کشیده است و در آن، مفهوم دانش و علم کتاب نهفته است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نیازمند، پرده خیالاتش را پاره نکند، چگونه میتواند محبوبش را بدون حجاب و به وضوح ببیند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر کف من نه نبید، پیشتر از آفتاب
نیز مسوزم بخور، نیز مریزم گلاب
میزدگان را گلاب باشد قطرهٔ شراب
باشد بوی بخور، بوی بخار کباب
تا که ز حُوت آمدست سوی حَمَل آفتاب
گوهر سفته است خاک صندل سوده است آب
بر سر گل بلبل است بر لب طوطی شراب
در گلوی فاخته است ساخته چنگ و رباب
یا سید المکرمات بابک خیرالمآب
کفی مغیث الوری کفک فی کل باب
ای به صفا برده گوی سایه تو ز آفتاب
زهره زهره شد ز آتش تیغ تو آب
جودک یوم العطا بأسک یوم العذاب
[...]
زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب
خیمهٔ روحانیان کرد معنبر طناب
شد گهر اندر گهر صفحهٔ تیغ سحر
شد گره اندر گره حلقهٔ درع سحاب
صبح فنک پوش را ابر زره در قبا
[...]
در تتق ابر شد، باز رخ آفتاب
همچو بناگوش یار در خم زلف بتاب
مهر سیه پیرهن ابر سپید پریش
هندوی کافور موی ترک معنبر نقاب
خانقه صوفیان بر گه ز بس اقحوان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.