میلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۱

به من که مست خرابم شراب ناب مده

ببین خرابی حال من و شراب مده

تمام عمر، دلم رخت زیرکی اندوخت

ز سیل باده تو این خانه را به آب مده

به بزم،‌ خون دل از دیده صراحی می

مریز و گریه به یاد من خراب مده

به می مبر ز دلم اعتدال و تا عمری

مرا ز کلفت شرمندگی عذاب مده

به مستی ار سخن بیخودانه‌ای گویم

مرنج از من و جرم مرا جواب مده

دلم که چون جگر میلی از تو می‌سوزد

حلال توست، کسی را ازین کباب مده