سخن پرداز، کین در دری سفت
ز شیرین و ز خسرو این چنین گفت
که خسرو از پدر چون روی برتافت
در آن ره صحبت شاپور دریافت
سوی ارمن روانه کرد او را
که جست و جو کند آن ماهرو را
روان شد در پی اش چون باد در حال
که نتوانست در آن کار اهمال
که ناگه یک سحر تنها ز لشکر
به یک سو شد هوای یار در سر
قضا را گشت پیدا مرغزاری
زمینی در نکویی چون نگاری
در آنجا چشمه ای چون چشمه خور
چه باشد خور کزو صد بار بهتر
بر آن سرچشمه اسبی دید بسته
میان چشمه هم سروی نشسته
تنش مانند سیم و چشمه سیماب
زاندامش فتاده لرزه بر آب
پری مثلش ندیده قاف تا قاف
پرندی نیلگون بر بسته تا ناف
چو خسرو دید آن شبدیز با ماه
برآمد از دل گم گشته اش آه
بگفتا آنکه وصفش می شنیدم
نمردم تا به چشم خویش دیدم
زمانی گوشه ای بگرفت و بنشست
که جای ماهی اش مه بود در شست
چو یک دم کرد آن مه را نظاره
بدید آن ماه او را از کناره
خجل گردید و برد از کار خود زشت
ز هر سو موی بر اعضا فرو هشت
چو شد موهاش بر اعضا پریشان
تو گفتی ماه شد در ابر پنهان
به خود گفت این کدامین مه چنین است
عجب گر آنکه می جستم نه این است
و زان سوی دگر آن سرو آزاد
دلش در بر، روان در لرزه افتاد
چرا کان صورت زیبا که شاپور
به من بنمود دیدم اینک از دور
دگر گفت این کی او باشد، خیال است
وصال او بدین زودی محال است
ز آب آمد برون و آهنگ ره ساخت
چه دانست او که یارش بود و نشناخت
چو شیرین این چنین زانجا برون شد
شنو احوال خسرو تا که چون شد
چو بیرون رفت شیرین از میانه
دل خسرو شد از تیرش نشانه
به جست و جوی او هر گوشه گردید
نه از او و نه از گردش اثر دید
پس آنگه در طلب بیچاره خسرو
به جست و جوی آن مه در تک و دو
ز گیسویش همه شب آه می کرد
حدیث روی او با ماه می کرد
نظر می کرد هر دم سوی پروین
ستاره می شمرد از اشک رنگین
ز مژگان، لعل و مروارید می سفت
به راه یار می افشاند و می گفت
ببین دولت که چون بر ما در این دشت
چو برقی آمد و چون ماه بگذشت
بود عمر آدمی را چون مه بدر
بر آن عمر این بدن همچون شب قدر
در این ره بس کساکو می توانست
که قدرش داند و قدرش ندانست
مشو غافل که پیش چشم محرم
سراسر عمر نبود غیر یک دم
کسی کو پایه عالم شناسد
ازل را با ابد یک دم شناسد
کنون کت مرغ در دام است دریاب
که شاید برپرد چون گیردت خواب
چو اینها گفت با خود یک زمانی
و زان دلبر ندادش کس نشانی
در آن صحرا از آن گل یاد می کرد
چو بلبل نعره و فریاد می کرد
گهی می گفت آه ای سرو آزاد
گلی بودی و بربودت ز من باد
به دستم آمدی در غایت ناز
ندانستم ز دستم چون شدی باز
سعادت آمدم نشناختم پیش
گواهی می دهم بر کوری خویش
حدیث من بدان ماند که ایام
به سر کرد و ندید از عمر جز نام
ازین پوشش چرا من عور گشتم
به چشمم خاک شد زان کور گشتم
شوم صابر بسازم با چنین درد
نکوبم بیش از این من آهن سرد
ازین آتش بسازم من به دودی
پشیمانی ندارد هیچ سودی
ز بس زاری از آن چشمان پر درد
به گرد چشمه هر سو چشمه ای کرد
شد از اشکش به یاد روی شیرین
همه صحرا پر از گلهای رنگین
هر آن منزل کز آب چشم می شست
در آن ره نرگس و بادام می رست
ز عکس عارضش هنگام رفتار
شدی صحرا سراسر زعفران زار
زاشک سرخ او رستی در آن باغ
هزاران لاله با دلهای پر داغ
سخن چون گفتی از آن زلف در هم
بنفشه سر به پیش افکندی از غم
ز راهش بس که از هر سو نظر کرد
ز چشمش چشمه ها هر گوشه سر کرد
زبس کابش شدی از چشم بی خواب
بدی دایم به پیشش چشمه آب
ز راه خویش هر گردی که رفتی
ز چشم آبش زدی وین بیت گفتی
اجل، گو خاک در چشمم میفکن
که آب ماست زین سرچشمه روشن
بسی می بایدش خون جگر خورد
زسختی تا به آسانی رسد مرد
چو شمعش دل بسی پر سوز گردد
شبی بر خسته ای تا روز گردد
کشد بسیار گرم و سرد بشنو
درختی تا بر آرد میوه نو
به خود، بی خود، به صد زاری و صد سوز
همه شب این مثل می گفت تا روز
فلک بسیار دوری با سر آرد
زمین تا خوشه گندم بر آرد
چنین شد حال خسرو وان(آن)ماه
ببین تا چون شد از تقدیر الله
نیاسود و نیارامید یک دم
سوی شهر مداین رفت خرم
چو شد سوی مداین آن صنم تیز
خبر پرسید از مشکوی شبدیز
خبر پرسان چو شد درگاه شه دید
روانی شد درون از کس نترسید
فرود آمد درون خانه شاه
ازو گشته خجل هم مهر و هم ماه
شدند از شکل او و نقش شبدیز
همه حیران پری رویان پرویز
پرستارانه پیشش صف کشیدند
به بانوییش بر خود برگزیدند
بدان گل، گرچه می بودند مایل
همی خوردند ازو صد خار بر دل
وی از احوال خسرو نیز پرسید
وز ایشان چون حدیث شاه بشنید
پس از حالش تفحص ها نمودند
به بهتر مدحتی او را ستودند
زبان بگشود شیرین بر دعاشان
بر آن افزود هم بی حد، ثناشان
که ای خوبان حدیث من دراز است
مع القصه به پرویزم نیاز است
ز حال خویشتن حالی منم لال
چو آید او شود معلوم تان حال
توقع دارم از خوبان پرویز
که باشند آگه از تیمار شبدیز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستان خسرو و شیرین روایت میشود. خسرو به جستجوی شیرین، محبوب خود، میرود و در این مسیر با زیباییهای طبیعی روبرو میشود. او به چشمهای زیبا و اسبی که در کنار آن نشسته است، میرسد و از دیدن شیرین به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد. خسرو به خاطر زیباییهای شیرین دلسرد و غمگین میشود و به یاد او در دل ناله میکند. او اشکهایش را میریزد و از غم فراق او و تنگدستی عمرش سخن میگوید. خسرو در پی یافتن شیرین به سراغ دیگران میرود و از احوال او میپرسد. در ادامه شیرین نیز از حال خسرو باخبر میشود و در جستجوی او برمیآید. داستان به نوعی نشاندهنده غم عشق و زیباییهای طبیعی است که در این مسیر به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که کسی با مهارت و هنرمندی درباره موضوعی سخن میگوید، و از آنجا که سخن او بر گرفته از داستانهایی شیرین و زیباست، میتوانیم درک کنیم که این سخنان از دو شخصیت برجسته، یعنی شیرین و خسرو، الهام گرفته شده است.
هوش مصنوعی: پس از این که خسرو از پدرش رو برگرداند، در آن مسیر با شاپور به گفتگو پرداخت.
هوش مصنوعی: او را به سمت ارمن فرستاده بود تا به دنبالش بگردد و آن دختر زیبا را پیدا کند.
هوش مصنوعی: روان همچون بادی به دنبال او رفت، ولی نتوانست در این کار کوتاهی کند.
هوش مصنوعی: ناگهان در یک صبح زود، به طرز غیرمنتظرهای، از بین لشکری که دور و برش بود، احساس شوق و عشق به یار در دلش بیدار شد.
هوش مصنوعی: قضا و سرنوشت به سراغ زمین خوش آب و هوایی رفته که مانند یک تصویر زیبا و آراسته است.
هوش مصنوعی: در آنجا چشمهای وجود دارد که مانند خورشید میدرخشد و از آن آب فراوانی میجوشد، و این چشمه از هر چیزی که بهتر باشد، برتر است.
هوش مصنوعی: در کنار چشمه، اسبی را دید که در میان آب ایستاده بود و در کنار آن، یک سرو بلند نیز نشسته بود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی از تن و ویژگیهای آن میپردازد. اشاره میکند که بدن فردی به مانند سیمی است که انعطافپذیری و لرزشی خاص دارد. همچنین، چشمانش مانند زلال و درخشانی از جیوه (سیماب) است که این ویژگی باعث تحریک و تأثیر بر محیط اطرافش میشود. به عبارتی، این توصیف نشاندهنده زیبایی و جذابیت خاصی است که به فضای اطراف احساس زندگی و تحرک میبخشد.
هوش مصنوعی: فرشتهای را مانند او در هیچ جایی ندیدهام؛ پرندهای آبیرنگ که از سر تا پا پر دارد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو آن اسب زیبا را دید، از دل گمگشتهاش آهی عمیق برآمد.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که توصیف او را میشنیدم، هنوز نمردهام تا با چشمان خود او را ببینم.
هوش مصنوعی: زمانی بود که در گوشهای نشسته بود و آنجا جای او پر از نور و زیبایی بود.
هوش مصنوعی: وقتی که لحظهای آن دختر زیبا را تماشا کرد، متوجه شد که آن ماه (دختر) او را از کناره مینگرد.
هوش مصنوعی: او از کار زشت خود شرمنده شد و از هر طرف موی سرش بر تنش افتاد.
هوش مصنوعی: وقتی موهایش بر روی اعضای بدنش نامرتب و پراکنده شد، انگار که ماه در ابر ناپدید شده است.
هوش مصنوعی: او به خود گفت: این چه ماهی است که اینگونه درخشان است، عجیب است اگر آن چیزی که من دنبالش بودم همین باشد.
هوش مصنوعی: سرو آزاد و زیبای او وقتی که محبوبش را در آغوش گرفت، دچار لرزش و تزلزل شد.
هوش مصنوعی: چرا آن چهره زیبا که شاپور به من نشان داد، الآن از دور می بینم؟
هوش مصنوعی: دیگر گفت که این کی پیش خواهد آمد، فکر میکنم که دیدار او به این زودی ممکن نیست.
هوش مصنوعی: از آب بیرون آمد و راهی را پیش گرفت، اما نمیدانست که همراهش کیست و او را نمیشناخت.
هوش مصنوعی: وقتی شیرین از آنجا بیرون آمد، احوال خسرو را بشنو که چه حالتی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: زمانی که شیرین از میان بیرون رفت، دل خسرو به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و از عشق او نشانهای در دلش باقی ماند.
هوش مصنوعی: در جستجوی او در هر نقطهای رفتم، اما نه از او خبری بود و نه نشانهای از حرکتش پیدا کردم.
هوش مصنوعی: سپس خسرو در جستجوی معشوق، به دنبال آن ماه در حال تلاش و کوشش است.
هوش مصنوعی: او تمام شب به خاطر موهایش آه و ناله میکرد و داستان زیبایی چهرهاش را با ماه در میان میگذارد.
هوش مصنوعی: او هر لحظه به پروین (مجموعهای از ستارهها) نگاه میکرد و با اشکهای رنگینش ستارهها را میشمرد.
هوش مصنوعی: او از مژگانش لعل و مروارید میریخت و به راه معشوق میپاشید و میگفت...
هوش مصنوعی: ببین چطور خوشبختی ناگهان بر ما ظاهر شد، مثل برق در یک دشت، و سپس به سرعت مانند ماه از کناره چشممان دور شد.
هوش مصنوعی: عمر انسان مانند ماه شب چهارده است، اما این بدن که بر آن عمر میگذرد، مانند شب قدر به حساب میآید.
هوش مصنوعی: در این مسیر، افرادی هستند که میتوانند ارزش و مقام کسی را بشناسند، ولی متأسفانه این ارزش را نمیشناسند.
هوش مصنوعی: غافل نباش که در طول عمر، در کنار شخصی نزدیک و مورد اعتماد، تنها یک لحظه ممکن است که از آن استفاده کنی.
هوش مصنوعی: کسی که حقیقت عالم را درک کند، میتواند زمانهای گذشته و آینده را به هم پیوند دهد و درک عمیقی از آنها داشته باشد.
هوش مصنوعی: اکنون مرغی در دام گرفتار شده است؛ آن را دریاب که شاید زمانی که خوابش ببرد، بتواند پرواز کند و آزاد شود.
هوش مصنوعی: او مدتی با خود فکر کرد و به یاد محبوبش افتاد، اما هیچ کس خبری از او به او نداد.
هوش مصنوعی: در آن بیابان، بلبل به یاد همان گل، فریاد و ناله سر میداد.
هوش مصنوعی: برخی اوقات میگفتی: ای سرو زیبا، همچون گلی بودی که باد آن را از من ربود.
هوش مصنوعی: تو با ناز و عشوه به دستم رسیدی و من نفهمیدم چگونه دوباره از دستم رفتی.
هوش مصنوعی: من سعادت را دیدم اما نتوانستم آن را بشناسم. اکنون شهادت میدهم که خود را از روی نادانی کور میدانم.
هوش مصنوعی: داستان من همچون روزگار میگذرد، بدون آنکه از عمرم جز نامی باقی بماند.
هوش مصنوعی: چرا من برهنه شدم از این پوشش؟ در چشمانم گرد و غبار نشست و به همین دلیل نابینا شدهام.
هوش مصنوعی: با وجود درد فراوان، باید صبر کنم و خود را تقویت کنم؛ دیگر نیازی نیست که بیشتر از این تحمل را بیازمایم.
هوش مصنوعی: من از این آتش، دودی را میسازم که هیچ پشیمانی برایش سودی ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر زیاد گریه کردن از آن چشمان پر از درد، در اطراف چشمه، هر طرف چشمهای درست کرد.
هوش مصنوعی: از اشک چشمانش به یاد چهره شیرین، همه صحرا پر از گلهای رنگین شده است.
هوش مصنوعی: هر جایی که اشکها به زمین ریخته میشد، در آنجا گلهای نرگس و درختان بادام میروییدند.
هوش مصنوعی: زمانی که او به راه میرود، چهرهاش مانند عکسی زیباست که باعث میشود همهی صحرا پر از زعفران شود.
هوش مصنوعی: از اشکهای سرخ او، در آن باغ هزاران لاله با دلهای پر از عشق و ناراحتی رویید.
هوش مصنوعی: وقتی که در مورد آن زلف درهم صحبت کردی، بنفشه سرش را به خاطر غم به پایین خم کرد.
هوش مصنوعی: او به قدری به اطرافش نگاه کرد که چشمهها در هر گوشه از چشمانش جاری شدند.
هوش مصنوعی: به خاطر خوابهای بیخوابی که کشیدهای، دائماً دلتنگ او هستی و مانند چشمهی آبی همیشه در حال جوشیدن و مشغول به کار هستی.
هوش مصنوعی: هر کجا که از مسیر خود منحرف شدی و از آب چشمههای زندگی دور شدی، به یاد داشته باش که این سخن را باید بگویی.
هوش مصنوعی: مرگ، به من نگو که زندگیام را تحتالشعاع قرار بده، زیرا من از این منبع روشن رونق میگیرم.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به راحتی و موفقیت، باید سختیها را تحمل کرد و زحمت کشید.
هوش مصنوعی: وقتی که دل یک شمع به شدت در آتش میسوزد، در دل کسی دیگر که خسته و ناراحت است، شبی از درد و رنج میگذرد تا اینکه صبح روشنایی به روز برسد.
هوش مصنوعی: زندگی پر از نوسانات و چالشهاست، اما در نهایت میتواند به مخلوقاتی تازه و مثمرثمر منتهی شود. مانند درختی که بعد از تحمل گرما و سرما، میوهای جدید و خوشمزه به بار میآورد.
هوش مصنوعی: شخصی در طول شب، با صدای بلند و با دل quebrado، به تکرار این سخن می پرداخت و برایش اهمیتی نداشت که چه زمانی از شب است، تا نهایتاً صبح فرا رسید.
هوش مصنوعی: آسمان به دور دستها میرود تا خوشههای گندم از زمین برداشت شود.
هوش مصنوعی: خسرو به این حال افتاد، حالا آن ماه را ببین تا بفهمی چه بر سرش آمده و این همه به حکم الهی بوده است.
هوش مصنوعی: هرگز لحظهای آرامش و خواب را تجربه نکرد و به سمت شهر مداین با شادی و خوشحالی رفت.
هوش مصنوعی: زمانی که آن معشوقه زیبا به سوی شهر مداین حرکت کرد، از مشکوی شبدیز (اسب سفید) خبر گرفت و پرسید.
هوش مصنوعی: وقتی خبر به گوش شاه رسید، روحش آرام شد و از هیچکس نترسید.
هوش مصنوعی: شاه به خانهاش رفت و هم خورشید و هم ماه از شرم و حیا در برابر او خجالت کشیدند.
هوش مصنوعی: زیبایی و شکل ظاهری او، همه پریچهرگان را که تحت تأثیر او بودند، حیران و شگفتزده کرده است.
هوش مصنوعی: پرستاران به احترام او کنار هم جمع شدند و او را به عنوان بانوی خود انتخاب کردند.
هوش مصنوعی: بدان گل، اگرچه علاقهمند بود، باز هم بر دلش صد خار نشسته بود.
هوش مصنوعی: او از حال خسرو هم سوال کرد و وقتی داستان شاه را شنید.
هوش مصنوعی: پس از بررسی حال او، به ستایش و تمجید از ویژگیهای او پرداختند و برتریهایش را برشمردند.
هوش مصنوعی: زبان شیرین، به درخواستها و دعاهای آنها پاسخ داد و بر آنها ستایشی بینهایت افزوده شد.
هوش مصنوعی: ای خوبان، داستان من خیلی طولانی است و برای گفتن آن به پرویز نیاز دارم.
هوش مصنوعی: من در در درون خود حالتی دارم که اگر او بیاید، همه چیز برایتان مشخص میشود و من به زبان میآورم.
هوش مصنوعی: من از خوبان پرویز انتظار دارم که از درد و رنج شبدیز آگاه باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.