گنجور

 
حزین لاهیجی

نسیم حالت آور، پای کوبان، تردماغ آمد

به دل ها ذوق دست افشانی گل های باغ آمد

کدوی خشک زاهد را، دماغ از بوی می تر شد

بحمدالله که آب رفته، ما را در ایاغ آمد

رگ برق قدح، ره می زند خلوت گزینان را

بشارت، زاهد گم کرده ایمان را چراغ آمد

بیا صوفی ببین وجد گل و رقص درختان را

برآ از خرقهٔ سالوس زاهد، فصل باغ آمد

حزین ، از قطره ریزی تا نمانده ست ابر آذاری

مگر دردانهٔ دل را توانی در سراغ آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر شاهی

چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد

بده جامی، که دیگر باغ را چشم و چراغ آمد

چو بلبل با فغان، چون لاله در خون دلم، آری

از این گلشن نصیب عشقبازان درد و داغ آمد

تو کاندر پای دل خاری نداری، گشت بستان رو

[...]

میلی

بشارت باد رندان را که ایام فراغ آمد

صبوحی کرده هر کس با دف و نی سوی باغ آمد

ز هر سو مطربی مانند بلبل در ترنم شد

ز هر سو ساقیی چون لاله با زرین ایاغ آمد

کمال عشق و جذب آرزوی آشنا بنگر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه