گنجور

 
مسعود سعد سلمان

ای روی تو باغ و باغبانی تو

روی تو و باغ هر دو همچون هم

دانم که تو ابر و نم روا داری

ز آن دیده چو ابر کرده ام پرنم

در باغ تو تا که باغبان باشی

لاله بگه خزان نیاید کم

خرم شده باغ از تو چون جنت

چون باغ تو باغ نیست در عالم

تو مهر و مهی و مهر و مه دایم

دارند همیشه باغ را خرم