ضعیفم به جان وز ضعیفی چنانم
که از سختی جان کشیدن به جانم
به دل خونم آری به جان در گزندم
به رخ زردم آری به تن ناتوانم
همه شاخ خشکست در مرغزارم
همه نجم نحس است بر آسمانم
اگر آنچه هست اندرین دل برآرم
ز آتش چو انگشت گردد زبانم
ز بیم بلا آنچه دانم نگویم
ز رنج و عنا آنچه گویم ندانم
ز گردون جز این نیست سودم که هر شب
به یک روز از عمر خود بر زیانم
به هر معنیی کم بدان حاجت آید
سخن از ثری بر ثریا رسانم
وگر بر براعت سواری نمایم
سپهر برین بر نتابد عنانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس ضعف و ناتوانی خود صحبت میکند. او به طور عمیق از درد و رنجهایی که تحمل میکند، سخن میگوید و از احساسات سنگین و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه است، شکایت میکند. او خود را مانند شاخی خشک در مرغزاری بیثمر میبیند و معتقد است که آسمان برای او نیکو نیست. در نهایت، شاعر از ناامیدی و عدم تواناییاش در بیان واقعیات زندگیاش میگوید و نشان میدهد که هر شب از عمرش به ضرر میگذرد. او احساس میکند که حتی اگر بخواهد از مقام و موقعیتش دفاع کند، هیچ چیز نمیتواند او را یاری دهد و ناامیدی او را فرا گرفته است.
هوش مصنوعی: من به شدت احساس ضعف میکنم و این ضعف به قدری در من عمیق شده که حتی تحمل سختیها و مصائب زندگی برایم دشوار شده است.
هوش مصنوعی: به دل من درد و رنج فراوانی هست، به جانم آسیب میرسد و چهرهام رنگ پریده است، و بدنم ناتوان شده است.
هوش مصنوعی: در مرغزار، همه درختان خشکی دیده میشود و آسمان مملو از ستارههای شوم و بدشگون است.
هوش مصنوعی: اگر آنچه در دلم دارم از آتش بیرون بیاید، زبانم مانند انگشت خواهد شد و نمیتواند خاموش بماند.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از بلا و مشکلات، نمیتوانم آنچه را که میدانم بیان کنم و از طرفی آنچه را که میخواهم بگویم، در واقع نمیدانم.
هوش مصنوعی: از آسمان جز این نیست که هر شب به یک روز از عمرم کم میشود و این برای من زیان است.
هوش مصنوعی: به هر شکلی که باشد، کمکی از کلام من به دیگران خواهد رسید و من میتوانم سخن خود را به اوجترین درجات برسانم.
هوش مصنوعی: اگر بر شجاعت و مهارت تو سوار شوم، آسمان نیز بر این زمین نخواهد توانست مهار من را کنترل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو در پاش گردد به معنی زبانم
رسد مرحبا از زمین و زمانم
به صورت و نوا و بصیت معانی
طرب بخش روحم، فرحزای جانم
خرد در بها نقد هستی فرستد
[...]
تو دانی که من جز تو کس را ندانم
تویی یار پیدا و یار نهانم
مرا جای صبر است و دانم که دانی
ترا جای شکرست و دانی که دانم
برانی که خونم به خواری بریزی
[...]
ز دانش مرا بس، که نام تو دانم
سوادم همین بس که نام تو خوانم
چرا نالم از ضعف، آن قوّتم بس
که آهی به عمری به پایان رسانم
جز آه شرربار حسرت ثمر کو!
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.