گنجور

شمارهٔ ۹۰ - ز بیم بلا آنچه دانم نگویم

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مقطعات
 

ضعیفم به جان وز ضعیفی چنانم

که از سختی جان کشیدن به جانم

به دل خونم آری به جان در گزندم

به رخ زردم آری به تن ناتوانم

همه شاخ خشکست در مرغزارم

همه نجم نحس است بر آسمانم

اگر آنچه هست اندرین دل برآرم

ز آتش چو انگشت گردد زبانم

ز بیم بلا آنچه دانم نگویم

ز رنج و عنا آنچه گویم ندانم

ز گردون جز این نیست سودم که هر شب

به یک روز از عمر خود بر زیانم

به هر معنیی کم بدان حاجت آید

سخن از ثری بر ثریا رسانم

وگر بر براعت سواری نمایم

سپهر برین بر نتابد عنانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.