گنجور

شمارهٔ ۱

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ترک لاله رخ بده آن لاله گون شراب

تابان ز جام چون رخ لعل از قصب نقاب

من گویمی گلابست آن می که می دهی

گر هیچ گونه گونه گل داردی گلاب

جز دوستی ناب نیابی ز من همی

واجب بود که از تو بیابم نبید ناب

تیره نکردش آتش آنگه که آب بود

اکنون که آتش است ضعیفش مکن به آب

آبست و آتش است و زو شد خراب غم

نشگفت ار آب و آتش جایی کند خراب

آسایش است و خرمی از آب دیده را

اینست و زان بلی که کند دیده را به خواب

از لطف بر دوید به سر وین شگفت نیست

روح است و روح را سوی بالا بود شتاب

در مغز و طبعم افتاد آتش ز بهر آنک

دست تو بر نبید و بلور است و آفتاب

تا ندهیم نبیدی چون دیده خروس

باشد به رنگ روزم چون سینه غراب

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.