گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - پستی گرفت همت من زین بلند جای

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص)
 

نالم ز دل چو نای من اندر حصار نای

پستی گرفت همت من زین بلندجای

آرد هوای نای مرا ناله‌های زار

جز ناله‌های زار چه آرد هوای نای؟

گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر

پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای

نی نی ز حصن نای بیفزود جاه من

داند جهان که مادر ملک است حصن نای

من چون ملوک سر ز فلک بر گذاشته

زی زهره برده دست و به مه برنهاده پای

از دید گاه پاشم درهای قیمتی

وز طبع گه خرامم در باغ دلگشای

نظمی به کامم اندر چون بادهٔ لطیف

خطی به دستم اندر چون زلف دل‌ربای

ای از زمانه راست نگشته مگوی کژ

وی پخته ناشده به خرد خام کم درای

امروز پست گشت مرا همت بلند

زنگار غم گرفت مرا طبع غم زدای

از رنج تن تمام نیارم نهاد پی

وز درد دل تمام نیارم کشید وای

گویم صبور گردم، بر جای نیست دل

گویم برسم باشم، هموار نیست رای

عونم نکرد حکمت دور فلک نگار

سودم نداشت دانش جام جهان نمای

بر من سخن نبست نبندد بلی سخن

چون یک سخن نیوش نباشد سخن سرای

کاری ترست بر دل و جانم بلا و غم

از رمح آب داده و از تیغ سر گرای

چون پشت بینم از همه مرغان برین حصار

ممکن بود که سایه کند بر سرم همای؟

گردون چه خواهد از من بیچارهٔ ضعیف

گیتی چه خواهد از من درماندهٔ گدای

گر شیر شرزه نیستی ای فضل کم شکر

ور مار گرزه نیستی ای عقل کم گزای

ای محنت ار نه کوه شدی ساعتی برو

وی دولت ار نه باد شدی لحظه‌ای بپای

ای تن جزع مکن که مجازی است این جهان

وی دل غمین مشو که سپنجی است این سرای

ور عز و ملک خواهی اندر جهان مدار

جز صبر و جز قناعت دستور و رهنمای

ای بی‌هنر زمانه مرا پاک در نورد

وی کور دل سپهر مرا نیک برگرای

ای روزگار هر شب و هر روز در بلا

ده چه ز محتنم کن و ده در ز غم گشای

در آتش شکیبم چون گل فرو چکان

بر سنگ امتحانم چون زر بیازمای

از بهر زخم گاه چو سیمم همی گداز

وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای

ای اژدهای چرخ دلم بیشتر بخور

وی آسیای نحس تنم نیک‌تر بسای

ای دیدهٔ سعادت تاری شو و مبین

و ای مادر امید سترون شو و مزای

زین جمله باک نیست چو نومید نیستم

از عفو شاه عادل و از رحمت خدای

مسعود سعد دشمن فضل است روزگار

این روزگار شیفته را فضل کم نمای

شاید که باطلم نکند بی‌گنه فلک

کاندر جهان نیابد چون من ملک ستای

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ارژنگ سروش در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۴ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۵۶ نوشته:

بیچاره مسعود سعد که سالهای عمر را پی در پی در زندانهای مختلف و از جمله زندان نای بسر برده بود خسته و مساصل شده اما با این وصف هنوز به خود دلداری میدهد که صبور باش که این جهان مجازی است .

 

ابوشریف در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۱۷ نوشته:

شاهکاری دیگر از مسعود سعد سلمان ,
بیت ششم به نظر میرسد : از دیده گاه پاشم ....

 

خلفی در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۶ نوشته:

در آتشِ شکیبم چون گل فرو چکان
یعنی همانگونه که اگر گل خام در آتش فرو ببری پخته می شود شکیبایی نیز مرا پخته می کند پس مرا در آتش شکیبایی مانند گل فرو ببر

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.