مژده ای دل پیک جانان میرسد
پیک جانان است و خندان میرسد
پیش موری با نوازش نامها
هدهد ملک سلیمان میرسد
باز بر درویش درویشان دوست
خلعت آن شاه شاهان میرسد
راهرو را تا نباشد همتی
راه دورش کی به پایان میرسد
بر جفای عشق اگر صبرت بود
درد بیدرمان به درمان میرسد
تا به بیبرگی نسازی با خزان
کی سر و برگت به سامان میرسد
صبر اگر باشد به داد عندلیب
گل گلستان در گلستان میرسد
چشم من آخر به فریاد دلت
گردی از درگاه سلطان میرسد
مطلبت هر چند دور است و بلند
دست سلطان خراسان میرسد
حرص بر ما کار مشکل کرده است
ور نه رزق هر کس آسان میرسد
تا جهان باقیست از خوان کرم
قسمت گبر و مسلمان میرسد
هر که از سر بگذرد مجذوبوار
بر سرش البته جانان میرسد