مرا که با لب او نوبت سخن نرسد
از آن چه باک که دستم به انجمن نرسد
اسیر زلف تو را در فضای دل چمن است
که دست باد صبا هم به آن چمن نرسد
به خویش شب همه شب همچو مار میپیچم
اگر نسیمی از آن زلف پرشکن نرسد
ز دوری تو هوس هاست در کمین دلم
بیا که ملک سلیمان به اهرمن نرسد
به غیر ناله که را همزبان خود سازم
مرا که دست به یاران انجمن نرسد
سموم یأس گدازد تمام کنعان را
اگر ز مصر وفا بوی پیرهن نرسد
کسی که مهر بتی برگزید میداند
که فکر شیخ به تحقیق برهمن نرسد
به جای سبزه اگر سرو قامت افرازد
یکی به قامت آن سرو سیمتن نرسد
غم گران تو دانسته میکشد مجذوب
و گر نه کیست که زورش به خویشتن نرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دوری محبوب و حسرت و ناکامی خود میگوید. او با اشاره به نرسیدن به لب معشوق و جمع یاران، از تنهایی و بیکسی رنج میبرد. عواطف او در شبها چون ماری پیچیده شده و این آرزوها و هوسها در دلش پرورانده میشود. او همچنین به یأس و ناامیدی اشاره میکند و میگوید که اگر وفای محبوب نرسد، هیچ چیز نمیتواند او را از غمش خارج کند. در نهایت، شاعر به قدرت عشق و عدم توانایی خود در کنترل احساساتش اشاره میکند و مینویسد که غم معشوق او را به شدت آزار میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد
چگونه قصه دردم به مرد و زن نرسد؟
دلم که می پرد اندر هوای تو مرغی ست
که از وطن برود، باز در وطن نرسد
مرا کشی و نپوشی به عیب من دامن
[...]
کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد
قلم دواسبه به داد دل سخن نرسد
رسیدهام به مقامی به راه کعبة شوق
که هر که پای طلب بشکند به من نرسد
متاع جلوة شیرین چنان رواجی یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.