با تبسم تا لبش تمهید احسان میکند
غمزه شوخش به ایمایی پشیمان میکند
تا گره وا میکند از کار بلبل غنچهای
انتظارش کار زهرآلود پیکان میکند
حسن هر چند پیدا میکند عاشق ز خاک
غمزهاش تا دیدهای با خاک یکسان میکند
شکوه را با کیمیای صبر باید شکر ساخت
دلبر ما درد خود را نام درمان میکند
تشنگان عشق را یک سینه دار آتشیست
آتش طور است کار آب حیوان میکند
در خرابات مغان طفلی به یک پیمانه می
زاهد صد ساله را از نو مسلمان میکند
هر که را سودای جانان آتشی در جان فکند
همچو شمعش سوز دل از گریه خندان میکند
خاطره آسوده خواهی از تعلق دور باش
فکر جمعیت حواست را پریشان میکند
مسکن دیوانه را از چار سو دیوار نیست
سیر عالم متصل در چار ایوان میکند
سرنوشت حاتم و نوشیروان افسانه نیست
با سخاوت کفر فردا کار ایمان میکند
هر که کار سهل بر بیچارهای مشکل نساخت
کار او را هم خدا البته آسان میکند
سلطنت هم سد راه همت مجذوب نیست
تا گدایی از در شاه خراسان میکند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.