گنجور

 
مجذوب تبریزی

یار دل را بی‌تکلف کرده جای خویشتن‌

صورت آیینه خود شد رونمای خویشتن‌

پرده بردار از گل رخسار تا در صحن باغ

گل شود بی‌هوش و بلبل بی‌نوای خویشتن‌

گفت‌وگوی با توام چون ره به رو خوش داده رو

از جفاهای تو گویم یا وفای خویشتن‌

با تو گویم دولت دیدار او چون داده رو

کرد جانان با دلم لطفی به جای خویشتن‌

گر برآری حاجتی را مطلب دل حاصل است

دل به دست آور که یابی مدعای خویشتن‌

از هوای ابر مستان را نشاط دیگر است

هر سری را هست ذوقی با هوای خویشتن‌

وجد صوفی را ندارد ساغر و مینا و خم

بی‌ادب این جا که می‌جنبد ز جای خویشتن‌

سفره خشک امل در گوشه می‌خانه نیست

تا کشد هر کس به قدر اشتهای خویشتن‌

مدعی گر اره بر فرقش نهند آگاه نیست

تیشه دائم می‌زند ظالم به پای خویشتن‌

دولت دیدار او مجذوب از قرآن طلب

تا توانی فال نیکو زن برای خویشتن‌

 
 
گوهر
عبدالقادر گیلانی

من که هستم زنده دور از دلربای خویشتن

گر برفتم می‌کشد بازم به جای خویشتن

نه مرا در خانه کس راه و نه در مسکنی

می‌توانم بود یکدم در سرای خویشتن

ای که می‌نالی ز عشق یار و جور روزگار

[...]

مهستی گنجوی

در فغانم از دل دیر آشنای خویشتن

خو گرفتم همچو نی با ناله‌های خویشتن

جز غم و دردی که دارد دوستی‌ها با دلم

یار دلسوزی ندیدم در سرای خویشتن

من کیم؟ دیوانه‌ای کز جان خریدار غم است

[...]

ناصر بخارایی

من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن

تا نبینم در کنار خود سزای خویشتن

عود را تسلیم باید بود، اگر سوز است و ساز

عاشقان را درد خود باشد دوای خویشتن

من نخواهم گشت روشن ز آتش عشقش چو شمع

[...]

صائب

هیچ همدردی نمی‌یابم سزای خویشتن

می‌نهم چون بید مجنون سر به پای خویشتن

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
ابوالحسن فراهانی

یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن

آشنای او نباید آشنای خویشتن

آتشم بی سوختن چون زندگانی می کنم

تا نسوزم برنمی خیزم ز جای خویشتن

من سزای آتش و از دیده آبم برکنار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه