بیطمع باش و عافیتها کن
ترک این خوی و خاصیتها کن
صبح تا شام در توکل کوش
چاشت تا شام عافیتها کن
بفشان خرقه را ز گرد ریا
خاک در چشم معصیتها کن
نفسی گر امان دهد اجلت
فخر آن گه به عاریتها کن
طفل بدخو شده ز حرص دلت
قانعش ساز و تربیتها کن
مرض حرص چون به طول کشد
فکر اسباب تعزیتها کن
چون قناعت علاج حرص کند
روی دل بین و تهنیتها کن
از جهان خراب چون مجذوب
گوشهای گیر و عافیتها کن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.