دشمنی با ما به حرف دیگران دیگر مکن
هر چه گوید مدعی در حق ما باور مکن
بوالهوس را فرق از عاشق نکردن خوب نیست
امتحانش جز به رنگ زرد و چشمتر مکن
دوستی با دشمن خود در حقیقت کافریست
آن چه با شمشیر باید کرد با خنجر مکن
فصل فصل از هم جدا کن آن چه دیدی باب نیست
همچو طفلان روز و شب بازی به هر دفتر مکن
از سر آرایش دنیا چو نتوانی گذشت
چون زنان مردی که بینی فخر بر زیور مکن
در برهمن خانه پیشآهنگ بتها از زر است
تا توانی بتپرستی با خیال زر مکن
تا نظر بر خلق داری واعظ مردم مشو
خویش را رسوای عالم بر سر منبر مکن
تا نسازی فاش یک جا جهل و نااهلی و رشک
رنگ خود را پیش مردم از طمع چون زر مکن
تا شوی از جام همت در دو عالم سرخرو
پیش مردم خبث بیجایی ز خود بهتر مکن
تا توانی همچو مجذوب اسم اعظم یادگیر
از دعا یعنی به جز ناد علی از بر مکن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
آفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن
زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شود
گندمت چون آرد شد در آسیا لنگر مکن
حق نمایی کار هر آیینه بی زنگ نیست
[...]
از خودآرایی بهجنس جاودان لنگر مکن
آبرو را سنگسار صنعت گوهر مکن
خار جوهر زحمتگلبرک تمثالت مباد
پردهٔ چشم تر آیینه را بستر مکن
تا توان درکسوت همواری آیینه زیست
[...]
پیش هر کس شکوه از گردون دون پرور مکن
دفتر جمع دل غمدیده را ابتر مکن
عمرها شد ای خضر منت ز حیوان می کشی
لب تر از آب بقا تا زنده ای دیگر مکن
در پی دنیا که آخر خشک لب خواهی گذشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.