گنجور

 
مجذوب تبریزی

به خون دیده مکتوبی نگارم

یکایک عرضه دارم آن چه دارم

هو المطلوب در عنوان کنم نقش

به این عنوان ز عاشق یادش آرم

حکایت‌های ایام جفا را

به تقریب وفا یک یک شمارم

کشم طغرا به مضمون‌های دل‌سوز

کنم ختمش به امیدی که دارم

به هم پیچیده چون طومار آهش

به بال طایر قدسی سپارم

به یمن آن همایون‌فال شاید

‌به فارغ‌بالی از غم سر برآرم

الهی مهربان گردان دلش را

ز لطفت مهربان‌تر کس ندارم

به زودی بازگردان آن هما را

که دیگر نیست تاب انتظارم

بده ساقی شراب ارغوان‌رنگ

به آن نیت که بینم روی یارم

به امید وفا دل برد دل‌دار

که دست از دامن او برندارم

اگر عشقم نبخشد عمر جاوید

چه حاصل از حیات مستعارم

الهی عمر جاویدم کن احسان

که احسان تو را یک یک شمارم

تعجب نیست از اقبال مجذوب

که همت بسته یارش را بیارم

 
 
گوهر
باباطاهر

مو که چون اشتران قانع به خارم

جهازم چوب و خرواری به بارم

بدین مزد قلیل و رنج بسیار

هنوز از روی مالک شرمسارم

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
عراقی

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر با من خوشستی غمگسارم

به آب دیده دست از خود بشویم

کنون کز دست بیرون شد نگارم

نگارا، بر تو نگزینم کسی را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه