گنجور

 
مجذوب تبریزی

ما به این در ز پی برگ و نوا آمده‌ایم

دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم

چون توان آمدن از عهده این شکر برون

که به امید به درگاه شما آمده‌ایم

با وفا مهر تو از روز ازل پیمان بست

بر وعده آن مهر و وفا آمده‌ایم

به هوای سر کوی تو ز گلزار بهشت

هم‌ره قافله باد صبا آمده‌ایم

از سر شام عدم تا به سحرگاه وجود

به هواداری آن زلف دو تا آمده‌ایم

طاق ابروی کجت در ره دل قبله‌نماست

ما به این دیر پی قبله‌نما آمده‌ایم

یک جهان آتش دل شعله‌ور از کوی تو شد

از پی آتش این طور لقا آمده‌ایم

خاک می‌خانه شود جام جهان‌بین به کف آر

تا بدانی ز کجا تا به کجا آمده‌ایم

دو جهان را به سر خوان کرم خواند کریم

از عدم جمله به آواز صلا آمده‌ایم

از بیابان حرم تا به در دیر مغان

همه جا بر اثر راه‌نما آمده‌ایم

خاطرم جمع و دلم شاد و لبم خندان است

به امیدی به در لطف خدا آمده‌ایم

به هوای من و مجذوب ز گلزار بهشت

بهر تسلیم به درگاه رضا آمده‌ایم

 
 
گوهر
خواجوی کرمانی

بگذائی بسر کوی شما آمده ایم

دردمندیم و بامید دوا آمده ایم

نظر مهر ز ما باز مگیرید چو صبح

که درین ره ز سر صدق و صفا آمده ایم

دیگران گر ز برای زر و سیم آمده اند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

دردمندیم و به امید دوا آمده‌ایم

مستمندیم و طلبکار شفا آمده‌ایم

از در لطف تو نومید نگردیم که ما

بی‌نوایان به تمنای نوا آمده‌ایم

ما گداییم و تو سلطان جهان کرمی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه