کی رو دهد که با تو شبی گفتوگو کنم
چون ماه لاف حسن زند رو به رو کنم
تا چند در خیال تو ای پادشاه حسن
با ماه هر زمان ز دری گفتوگو کنم
دستی بلند ساز و به خونم خضاب کن
تا خون رشک در دل هر آرزو کنم
با آبروی مهر تو باکم ز حشر نیست
صد التماس هم به همان آبرو کنم
زاهد بتی که برد دلم چشم مست داشت
باید روم به میکدهها جستوجو کنم
خواری مکش به میکده با من سری بکش
چون گل به یک پیاله تو را سرخرو کنم
از می چرا همیشه نباشم شکفتهرو
خود را به زهر غصه چرا تندخو کنم
دیدار خوب در همه کاری مبارکت
ساقی بیا به روی تو می در سبو کنم
هرگز بدم به پیش نیامد در این سفر
توفیق اگر دهند که خود را نکو کنم
مجذوب روز عید سراپایم آرزوست
تا خویش را فدای سراپای او کنم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرگز مباد آنکه بهشت آرزو کنم
خود را به هیچ ، بهر چه بی آبرو کنم
چندین هزار جان گرامی شود به باد
گر من حدیث طرّه او مو به موکنم
چون دست من به جام مرصّع نمی رسد
[...]
با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم
تشریح زلف خم بخمش موبمو کنم
دهقان بهر زمین که نشاند نهال تاک
منهم بخاک، تخم کدوئی فرو کنم
از تیغ ابروی تو زبس زخم خورده ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.