گنجور

 
کلیم

با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم

تشریح زلف خم بخمش موبمو کنم

دهقان بهر زمین که نشاند نهال تاک

منهم بخاک، تخم کدوئی فرو کنم

از تیغ ابروی تو زبس زخم خورده ام

جرأت نمی کنم که بمحراب رو کنم

هرگز مراد من بحصول آشنا نبود

در زیر تیغ عمر ابد آرزو کنم

از عقل های کهنه و نو خرمنی شود

گر آستان میکده را رفت و رو کنم

گردد بزیر خاک سکندر زشرم آب

دل را اگر بآینه اش روبرو کنم

دشنام و بوسه هر چه عوض می دهی بده

حاشا که با تو بر سر دل گفتگو کنم

بر صید دیگری نظری کی فتد، که من

در سر نگنجدم که گل چیده بو کنم

خواهی نشان تیر شوم یا غلاف تیغ

با هر ستم که مصلحت تست خو کنم

با تیغ جور ناوک لطفی کلیم هست

تا چاکهای سینه به پیکان رفو کنم

 
 
 
زنده‌رود
عبدالقادر گیلانی

هرگز مباد آنکه بهشت آرزو کنم

خود را به هیچ ، بهر چه بی آبرو کنم

چندین هزار جان گرامی شود به باد

گر من حدیث طرّه او مو به موکنم

چون دست من به جام مرصّع نمی رسد

[...]

مجذوب تبریزی

کی رو دهد که با تو شبی گفت‌وگو کنم

چون ماه لاف حسن زند رو به رو کنم

تا چند در خیال تو ای پادشاه حسن

با ماه هر زمان ز دری گفت‌وگو کنم

دستی بلند ساز و به خونم خضاب کن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه