من که دردیکش و بیساخته و بیباکم
طاعت ساخته هرگز نکند غمناکم
من چرا در گرو عمر به ساغر نکنم
پیش از آن روز که پیمانه کنند از خاکم
پیش من شیشه پر به بود از خم تهی
باج بر عقل فلاطون ندهد ادراکم
آتش دوزخم از عهده نیاید بیرون
آب میخانه نسازد ز ریا گر پاکم
نتوان شد خجل از مغبچه بادهفروش
ور نه جز غصه چه حاصل بود از املاکم
از همان روز دلم شمع هدایت افروخت
کآتش عشق تو آمیخته شد با خاکم
طایر قدسم و باغ وطنم رفته ز یاد
تا کجا باز کنند از گره افلاکم
گره رشته جانم که سر عاریت است
نگشاید مگر از حلقه آن فتراکم
رند و دردیکش و مجذوب و نظربازم و مست
فکر بیفایده هرگز نکند غمناکم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج خود سخن میگوید و تأکید دارد که منبع خوشبختی او در عشق است. او به سادگی از زندگی و گذشت زمان میگذرد و به جای خجلت از مصرف باده، بر این نکته تأکید میکند که چیزی جز غصه از زندگی نمیماند. عشق و شوقی که نسبت به معشوق دارد، او را از دردهای دنیا نجات میدهد و زندگیاش را معنا میبخشد. همچنین، بر این باور است که هیچ کدام از غمها و رنجها او را از هدفش دور نمیکند و همچنان در پی عشق و رهایی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتش قهر تو بر باد دهد گر خاکم
آب لطف تو نماید ز کدورت پاکم
غم عشق تو برد گر ز تنم تاب و توان
شادی شوق تو صد باره کند چالاکم
دیده از دیدن روی تو بدوزم هیهات
[...]
من چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم
گر چو گل باشم، در چشم خسان خاشاکم
داده فتوای به ناپاکی من مفتی شهر
کز چه بر ساحت پاکیزه دین هتاکم
شکر یزدان که خود این عیب نکردند مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.