گنجور

 
مجذوب تبریزی

لطف لعلت کرده بر جان‌ها سبیل

کوثر و تسنیم را چون سلسبیل

یا ز لعلت یافت تعلیم سخن

کان قرآن شد زبان جبرئیل

یاد گلزار بهشت عارضت

کرد آتش را گلستان بر خلیل

شوق خط سبز و یاقوت لبت

خضر را بر آب حیوان شد دلیل

ذره مهرت به از هر طاعت است

بیشتر از هر کثیر است این قلیل

گر نبارد سر به خاک مقدمت

سنگ بارد بر سر اصحاب فیل

چون طبیب علت دل‌ها تویی

جمله را باید شدن از جان علیل

مدعی سودی ندارد از امید

می‌رود از خاطرش ذکر جمیل

قدرت عشق و فسون مدعی

پنجه شیر است و روباه محیل

دشمنت یا رب شود امروز هم

روسیاه و عاجز و خوار و ذلیل

ظل اقبالت به فرق دوستان

باد در دنیا و عقبی مستطیل

جان دین مجذوب مهر حیدر است

مغز این است و ذکرها قال و قیل

 
 
 
سعدی

هم چنان در فکرِ آن بیتم که گفت

پیل‌بانی بر لبِ دریایِ نیل:

«زیر پایت گر بدانی حالِ مور

هم چو حالِ توست زیر پایِ پیل»

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

التمغا شد که آقا تا به کیل

باز بیند جمع و خرج اردبیل

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
جنید شیرازی

ای جمالت خوب و اوصافت جمیل

صورتت بر معنی زیبا دلیل

عارضت فردوس و دیدارت نعیم

قامتت طوبی و لعلت سلسبیل

عقل تا حسن دل‌آرایت بدید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه