لطف لعلت کرده بر جانها سبیل
کوثر و تسنیم را چون سلسبیل
یا ز لعلت یافت تعلیم سخن
کان قرآن شد زبان جبرئیل
یاد گلزار بهشت عارضت
کرد آتش را گلستان بر خلیل
شوق خط سبز و یاقوت لبت
خضر را بر آب حیوان شد دلیل
ذره مهرت به از هر طاعت است
بیشتر از هر کثیر است این قلیل
گر نبارد سر به خاک مقدمت
سنگ بارد بر سر اصحاب فیل
چون طبیب علت دلها تویی
جمله را باید شدن از جان علیل
مدعی سودی ندارد از امید
میرود از خاطرش ذکر جمیل
قدرت عشق و فسون مدعی
پنجه شیر است و روباه محیل
دشمنت یا رب شود امروز هم
روسیاه و عاجز و خوار و ذلیل
ظل اقبالت به فرق دوستان
باد در دنیا و عقبی مستطیل
جان دین مجذوب مهر حیدر است
مغز این است و ذکرها قال و قیل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون به خلوت جشن سازد با خلیل
گر بسوزد در نگنجد جبرئیل
موسیی فرعون را با رود نیل
میکُشد با لشکر و جمع ثقیل
هم چنان در فکرِ آن بیتم که گفت
پیلبانی بر لبِ دریایِ نیل:
«زیر پایت گر بدانی حالِ مور
هم چو حالِ توست زیر پایِ پیل»
التمغا شد که آقا تا به کیل
باز بیند جمع و خرج اردبیل
ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
صورتت بر معنی زیبا دلیل
عارضت فردوس و دیدارت نعیم
قامتت طوبی و لعلت سلسبیل
عقل تا حسن دلآرایت بدید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.