ساقی بیار جامی زآن کیمیای اقبال
یا رب همیشه باشی مسکیننواز و خوشحال
بازم به یک دو ساغر آزاد کن ز هر قید
تا در رهت فشانم جان و دل و سر و مال
گر آن کنی که دلها گردند از تو خوشنود
باشد دعای خیرت هر جا روی به دنبال
بخشم نشان گنجت میخانه را نشان کن
تا سازدت توانگر آن کیمیای سیّال
کاری بکن که عمرت از خود خجل نگردد
روزی که گردد آخر روز و شب و مه و سال
احوال عمر ضایع بیجا مگو به واعظ
از دزد آن چه ماند آخر بده به رمّال
حکمی مکن که چون مُهر رویت سیاه گردد
روزی که مُهر خیزد از نامههای اعمال
امید رستگاری از علم بیعمل نیست
پرواز کی توان کرد زین دامگه به یک بال
داری هوای دولت بیدار باش هر صبح
خورشید را از این در باشد همیشه اقبال
از دولت تو مجذوب گردیدهام سحرخیز
یا رب همیشه باشی بیداربخت و خوشحال



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با ساقی از خداوند درخواست میکند که جامی سرشار از طراوت و شادابی به او بدهد تا بتواند از قید و بندها آزاد شود و زندگی را با عشق و حسرت طی کند. او آرزو دارد دلها از خوشنودی خدا سرشار شوند و از او میخواهد که نشانهای از گنج واقعی یعنی میخانهای را برایش نمایان کند. شاعر به سرنوشت انسانها میپردازد و به مخاطب یادآوری میکند که نباید به واسطههای دنیوی اکتفا کنند، چون کارهایی که بدون عمل و علم انجام میشوند بیفایده هستند. در نهایت، او به امید رستگاری و بیداری دولت در هر روز دعا میکند و به خوشوقتی و خوشحالی خود تاکید میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.