گنجور

 
مجذوب تبریزی

ساقی بیار جامی زآن کیمیای اقبال

یا زب همیشه باشی مسکین‌نواز و خوش‌حال

بازم به یک دو ساغر آزاد کن ز هر قید

تا در رهت فشانم جان و دل و سر و مال

گر آن کنی که دل‌ها گردند از تو خوشنود

باشد دعای خیرت هر جا روی به دنبال

بخشم نشان گنجت می‌خانه را نشان کن

تا سازدت توانگر آن کیمیای سیال

کاری بکن که عمرت از خود خجل نگردد

روزی که گردد آخر روز و شب و مه و سال

احوال عمر ضایع بی‌جا مگو به واعظ

از دزد آن چه ماند آخر بده به رمال

حکمی مکن که چون مهر رویت سیاه گردد

روزی که مهر خیزد از نام‌های اعمال

امید رستگاری از علم بی‌عمل نیست

پرواز کی توان کرد زاین دام‌گه به یک بال

داری هوای دولت بیدار باش هر صبح

خورشید را از این در باشد همیشه اقبال

از دولت تو مجذوب گردیده‌ام سحرخیز

یا رب همیشه باشی بیداربخت و خوشحال