پرگذشتم به تماشا که ز انسان و ملک
سیر کردم همه خوبان جهان را یک یک
قد برنایی سرو تو ندیدم به خدا
لب شیرینی لعلت نمکیدم به نمک
دوش گفتی دهن تنگ مرا هیچ که گفت
باز اندیشهام از حرف تو افتاده به شک
عهد و پیمان لبت هیچ زیادم نرود
من نه آنم که فراموش کنم حق نمک
حط سبز لب ساغر به همین مضمون است
دور جام است علاج غم دوران فلک
شوق میخانه گرت هست نشانت بدهم
چون ز مسجد گذری یک دو قدم پیشترک
حکم استاد ازل از پی تادیب تو ساخت
مکتبی را که در او چنبر چرخ است فلک
شکر او بر همه واجب ز ازل تا به ابد
نعمتش بر همه باران ز سما تا به سمک
نتوان حق کسی را به فسون باطل ساخت
ظلم جز لعن چه حاصل برد از باغ فدک
اوست مجذوب پناه تو به هر جا که روی
دل قوی دار و به شادی برو ولله معک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیروی خردت روی ظفر بنماید
که خرد بر سپه هستی تو هست یزک
بخرد راه توان برد بسوی درجات
که خدا گفت که عاقل نبود زاهل درک
رو هنر جمع کن از تفرق مال منال
[...]
ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک
حق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس
ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک
در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن
[...]
گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک
کی فرود آورد از کبر دگر سر به فلک
ماه از عارض تو منفعل و آب خجل
شد و دادند گواهی ز سما تا به سمک
پستهٔ شور زند با لب شیرین تو لاف
[...]
زیروائی که بود گرم و به او نان تنک
مرهم سینه مجروح بود روز خنک
صحن ماهیچه پر قیمه اگر دست دهد
خرم آن جان گرانمایه که دریافت سبک
جان کند تازه کنون خربزه ابدالی
[...]
باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلک
میزند نوبت من ادر که البرد هلک
باز لشگر کش برد از بغل قلهٔ کوه
میدواند به حدود از دمه چون دود برگ
باز از پرتو همسایگی شعلهٔ نار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.