گنجور

 
مجذوب تبریزی

پرگذشتم به تماشا که ز انسان و ملک

سیر کردم همه خوبان جهان را یک یک

قد برنایی سرو تو ندیدم به خدا

لب شیرینی لعلت نمکیدم به نمک

دوش گفتی دهن تنگ مرا هیچ که گفت

باز اندیشه‌ام از حرف تو افتاده به شک

عهد و پیمان لبت هیچ زیادم نرود

من نه آنم که فراموش کنم حق نمک

حط سبز لب ساغر به همین مضمون است

دور جام است علاج غم دوران فلک

شوق می‌خانه گرت هست نشانت بدهم

چون ز مسجد گذری یک دو قدم پیشترک

حکم استاد ازل از پی تادیب تو ساخت

مکتبی را که در او چنبر چرخ است فلک

شکر او بر همه واجب ز ازل تا به ابد

نعمتش بر همه باران ز سما تا به سمک

نتوان حق کسی را به فسون باطل ساخت

ظلم جز لعن چه حاصل برد از باغ فدک

اوست مجذوب پناه تو به هر جا که روی

دل قوی دار و به شادی برو ولله معک

 
 
گوهر
ابن یمین

پیروی خردت روی ظفر بنماید

که خرد بر سپه هستی تو هست یزک

بخرد راه توان برد بسوی درجات

که خدا گفت که عاقل نبود زاهل درک

رو هنر جمع کن از تفرق مال منال

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
حافظ

ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمک

حق نگه دار که من می‌روم، الله مَعَک

تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدس

ذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک

در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کن

[...]

خیالی بخارایی

گر بیابد شرف خدمت آن حور ملک

کی فرود آورد از کبر دگر سر به فلک

ماه از عارض تو منفعل و آب خجل

شد و دادند گواهی ز سما تا به سمک

پستهٔ شور زند با لب شیرین تو لاف

[...]

صوفی محمد هروی

زیروائی که بود گرم و به او نان تنک

مرهم سینه مجروح بود روز خنک

صحن ماهیچه پر قیمه اگر دست دهد

خرم آن جان گرانمایه که دریافت سبک

جان کند تازه کنون خربزه ابدالی

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
محتشم کاشانی

باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلک

می‌زند نوبت من ادر که البرد هلک

باز لشگر کش برد از بغل قلهٔ کوه

می‌دواند به حدود از دمه چون دود برگ

باز از پرتو همسایگی شعلهٔ نار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه