بایدم شد در آستان تو خاک
تا نهم پای بر سر افلاک
شکر لله در آستانه دوست
خاکم و از فلک ندارم باک
در پناه توام ز غیر چه بیم
با سلیمانیم ز دیو چه باک
آفتابم ز فیض یکرنگی
صبحگاهم به دولت دل پاک
حبذا مَن وفا و عادَ الیک
مرحبا من اَتی و صار فداک
پادشاهی دگر چه میباشد
مستم و رند و عاشق و بیباک
خرم آن دل که فیض احسانش
مست و هشیار میرسد چون تاک
هنری نیست بهتر از احسان
مرضی نیست بدتر از امساک
آن که نشناخت میفروشان را
بهره هرگز نبرده از املاک
دو دل این جا به هر دو سر قلب است
از منافق به است منکر پاک
حق و باطل چو روبرو گردند
خجلت از هر دو میکشد شکّاک
همچو مجذوب تا شوی خوشنود
بگذر از آب و باد و آتش و خاک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و ارادت خود نسبت به مولا و دوست میپردازد و به اهمیت تواضع و خاکساری در برابر او اشاره میکند. او با اعتراف به زحمت و درد عشق، از احساس بینیازی نسبت به دنیا و شکوهگویی از وضعیت خود سخن میگوید. در ادامه، بر ارزشهای انسانی مانند وفا و احسان تأکید میکند و بیان میکند که بین حق و باطل، تردید و شک وجود دارد. شاعر به عشق و وفاداری در جستجوی حقیقت اشاره میکند و به دیگران توصیه میکند که از غفلت و مادیگرایی دور شوند. در پایان، او خود را همچون مجذوبی توصیف میکند که برای رسیدن به خوشنودی، باید از همه چیزهای دنیوی بگذرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون مراغه کند کسی بر خاک
چون برد خاک او چه دارد باک
گر کنم جامه ها ز پیری چاک
زآن ندارد به جبه پیری باک
گر نشاطی که در تن آمده بود
به جوانی نشد به پیری پاک
مژده مرگ پیری آرد و بس
[...]
ای چو نام تو اعتقاد تو پاک
انجم همت تو بر افلاک
غایت شادی تو از رادی
غارت رادی تو از املاک
جرم خوان قمر ترا سفره
[...]
دولتش پنج نوبه زد بر خاک
چار بالش نهاد بر افلاک
پنج نوبتزنِ شریعت پاک
چار بالشنِهِ ولایت خاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.