با خدا گر واگذاری کار خویش
بد نبینی هرگز از کردار خویش
بندگی کن تا دهندت زندگی
کار او کن تا کند او کار خویش
بار نیکان شو که در بازار عدل
حشر هر کس میشود با یار خویش
بیبهار خُلق نتوان ساختن
خارزار خشم را گلزار خویش
دانه اشکی بیفشان بر زمین
تا کند باران رحمت کار خویش
راحتت شد خلق اما در بهشت
بهر آن راحت مکن آزار خویش
میشود معلوم در پای حساب
تا چه دارد هر کسی در بار خویش
چشم من ترک نماز شب مکن
پا مزن بر دولت بیدار خویش
یاد رفتنها دوایی حرصهاست
این دوا جو از دل بیمار خویش
توبه چون مجذوب از مستی مکن
توبه کن از ترک استغفار خویش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.