گنجور

شمارهٔ ۹۷

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگر

میرسد دل را ازو هر لحظه الهامی دگر

کای دل سرگشته غیر از ما دلارامی مجوی

زانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر

از پی صیادی مرغ دل ما می نهد

خال زلفش هر زمانس دانه و دامی دگر

چوت توان هشیار بودن چون پیاپی می دهد

هر زمان ساقی شرابی دیگر از جامی دگر

گرچه اورا نیست آغازی و انجامی ولی

هر زمان داریم از او آغاز و انجامی دگر

در حقیقت هیچ نامی نیست او را گرچه او

مینهد مر خویش را هر لحظه ائ نامی دگر

دل بکامی از لب جانان کجا راضی شود

هر نفس خواهد کز او حاصل کند کامی دگر

هر که گامی بر هوای نفس ناسوتی نهد

در فضای نفس لاهوتی نهد گامی دگر

چون ز هر دشنام او یابم دعای هر نفس

کاشکی دادی مرا هر لحظه دشنامی دگر

گرچه ما مستغرق احسان و انعام وی ایم

میکنم از وی طلب هر ساعت انعامی دگر

جز رخ و زلفش که صبح و شام ارباب دلند

مغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فال حافظ