گنجور

شمارهٔ ۹۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

اندر آمد زور خلوت ما یار سحر

گفت کسی را مکن از آمدنم خبر

گفتمش کی ز تو یابم اثری گفت آندم

که نماند ز تو در هر دو جهان هیچ اثر

گفتمش دیده من تاب جمالت دارد

گفت دارد چو شوم چشم ترا نور بصر

گفتمش هیچ نظر در تو توان کردمی

گفت آری چو شود جمله ذرّات نظر

گفتمش هیچ توان در تو رسیدن، گفت نه

در من آنکس برسد کاو کند از خویش گذر

گفتمش من چه ام و تو چه و عالم چیست

گفت من دانه ام و تو ثمر و کَون شجر

روی من بحر تجای طلبید مظهر پاک

نیست خالی بجهان پاکتر از وی مظهر

گفتمش مغز بیت در خور اگر هست بگو

گفت آوزوی مرا نیست بزخمی در خور

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.