گنجور

شمارهٔ ۸۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ز دریا موج گوناگون برآمد

ز بیچونی برنگ چون برآمد

چو نیل از بهر موسی آب گردید

برای دیگران چون خون برآمد

که از هامون بسوی بحر شد باز

گهی از بحر بر هامون برآمد

چو زین دریای بیچون موج زن شد

حباب آسا بر او گردون برآمد

از این دریا بدین امواج هر دم

هزاران گوهر مکنون برآمد

چو یار آمد ز خلوتگاه بیرون

بهر نقشی درین بیرون برآمد

گهی در کسوت لیلی فرو شد

گهی از صورت مجنون برآمد

بصد دستان نگارم داستان شد

بصد افسانه و افسون برآمد

بدین کسوت که می بینیش اکنون

یقین میدان که هم اکنون برآمد

بمعنی هیچ دیگرگون نگردیدد

بصورت گرچه دیگرگون برآمد

چو شعر مغربی در هر لباسی

بغایت دلبر و موزون برآمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی