گنجور

 
شمس مغربی
 

هر زمان خورشید او از مشرقی سر بر کند

ماه مهر افزاش هر دم جلوه دیگر کند

از برای آنکه تا نشناسد او را هر کسی

قامت زیباش هردم کسوتی دیگر کند

صورت او هر زمانی معنی دیگر دهد

معنیش هر لحظه از صورتی سر بر کند

ابر فضلش چون ببارد بر زمین ممکنات

آنزمین و آسمان را پر زماه و خور کند

چون بتابد آفتاب حسن او بر کائنات

نور او از روزن هر خانه سر بر کند

در مظاهر تا شود ظاهر جمال روی او

هر دو عالم را برای روی خود منظر کند

هرکه از جان شد غلام درآستان گهش

حضرت اورا برفعت شاه صد کشور کند

مغربی گر سر بفرمانش درآرد بنده وار

لطفش اورا بر همه گردنکشان سرور کند