گنجور

شمارهٔ ۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ورای مطلب هر طالب است مطلب ما

برون زمشرب هر شارب است مشرب ما

به کام دل به کسی هیچ جرعه ای نرسید

از آن شراب که پیوسته می کشد لب ما

سپهر کوکب ماست از سپهر ها برون

که هست ذات مقدس سپهر کوکب ما

بتاختند اسب دل ولی نرسید

سوار هیچ روانی به گرد مرکب ما

هنوز روز و شب کائنات هیچ نبود

که روز ما رخ او بود و زلف او شب ما

کسی که جان و جهان داد عشق او بخرید

وقوف یافت ز سود زیان بکسب ما

ز آه و یارب ما آن کسی خبر دارد

که سوخته است چو ما او ز آه یا رب ما

تو وین و مذهب ما گیر در اصول و فروع

که دین و مذهب حق است دین و مذهب ما

نخست لوح دل تز نقش کائنات بشوی

چو مغربیت هست اگر عزم مکتب ما

چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما

چه گنج بود که بنهاد یار در دل ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فال حافظ