گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست

وانکه هست از جمله عالم نهان پیداست کیست

آنکه از بهر تماشا آمد از خلوت برون

تا همه عالم بدیدندش عیان پیداست کیست

آنکه چون آمد بصحرای جهان ما ظهور

کرد در بر خلعتی از جسم و جان پیداست کیست

وانکه در عالم شد از پی نام و نشاگ

بعد از آن کاو بود بی نام و نشان پیداست کیست

وانکه بهر خود باسم و رسم عالم شد پدید

وانکه اکنونش همیخوانی جهان پیداست کیست

پیش او گر ز بر بالای جهان او رسته است

زیر و بالای زمین و آسمان پیداست کیست

نیست پنهان پیش چشم اهل بینش آنکه او

صد هزاران جامه پوشید هر زمان پیداست کیست

شکل پیری و جوانی روی پوشی پیش نیست

مختفی در پیر و پیدا در جوان پیداست کیست

آنکه گوید مغربی را کاین سخنها را بدان

بعد از آن بر هر که میخوانی بخوان پیداست کیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور