با منست آنکس که بودم طالب او با منست
هم تنم را جان شیرین است و هم جانرا تن است
از برای او همی کردم کنار از ما و من
باز دیدم آخر الامرش که او ما و من است
آنچه می پنداشتم کاغیار بود او یار بود
وآنچه گلخن مینمود اکنون بدیدم گلشن است
از صفای چهره از خلوت جان صفاست
وز فروغ نور روش خانه دل روشن است
همچنان کاو در دل مسکین ما دارد وطن
زلف مشکینش دل مسکین ما را مسکن است
در شب تاریک مویش مهر رویش رهنماست
کاروان چشم و دارا گرچه چشمش روشن است
سر برآورد از گریبان جهان چون آفتاب
یوسف حسنش از آن کاو را جهان پیراهنت
دست در دامان وصل او زدم لیکن چو نیک
دیده بگشودم بدیدم دست او در دامن است
چون نباید آفتاب مشرقی در مغربی
چونکه او را در درون دل هزاران روزنست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و ارتباط عمیق با معشوق است. شاعر بیان میکند که عشق او به معشوق از هر دو طرف وجود دارد و بدون او زندگیاش کامل نیست. او به تجلیات زیبای معشوق اشاره میکند و میگوید که با دیدن زیباییهای او، تمام تردیدها و دردهایش برطرف میشود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که همهٔ جداییها و خودخواهیها در عشق واقعی فرو میریزد و این عشق یک وحدت عمیق و معنوی ایجاد میکند. در واقع، معشوق وجود و دل شاعر را پر کرده و او را به روشنایی و آرامش رسانده است.
هوش مصنوعی: آن شخصی که من به دنبال او بودم، اکنون با من است. هم روح من به جسمم وابسته است و هم جسم من به روح.
هوش مصنوعی: برای او تلاش میکردم که از خودم و دیگران فاصله بگیرم، اما در نهایت متوجه شدم که او خود ما و من است.
هوش مصنوعی: آنچه که من فکر میکردم، فقط یک دوست معمولی است، اما او در واقع یارِ واقعی من است. و آنچه که به نظر میرسید، یک مکان تاریک و غمانگیز است، اکنون متوجه شدم که در واقع یک باغ پر از گل و سرسبزی است.
هوش مصنوعی: از زیبایی و صفای چهره و از آرامش جان، صفا سرچشمه میگیرد، و همچنین نور روشنی که دل را روشن میکند، از تابش این نور به وجود میآید.
هوش مصنوعی: همچنان که او در دل ما جا دارد، دلی که بینوای ماست، این زلفهای خوشبو و سیاهش برای ما سرپناهی است.
هوش مصنوعی: در شبهای تار، موهای او همچون خورشید هدایتگر است. هرچند که چشمهای دارا روشن است، اما کاروانی که از زیبایی او میگذرد، به راهنمایی او نیاز دارد.
هوش مصنوعی: خورشید جلوهگری از پردهی وجود درآورد و زیباییهای یوسف درخشانش مانند تابش آفتاب بر تمام جهان میتابد، که این زیبایی همانند پیراهنی است که جهان را به زیبایی میآراید.
هوش مصنوعی: من به دنبال وصل او بودم و دستم را در دامن او گذاشتم، اما وقتی خوب نگاه کردم، متوجه شدم که او هم دستش در دامن من است.
هوش مصنوعی: نمیتوان انتظار داشت که آفتاب در مشرق و مغرب همزمان بتابد، زیرا در دل آدمی هزاران راه و پنجره وجود دارد که نور را به سوی آن هدایت میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ جایی از ستاره روز روشن نیست نور
زین ستاره روز را چندانکه خواهی نور هست
شیخ الاسلام و جمال دین و مفتی المشرقین
سیف حق تاج خطیبان شمع شرع اقضی القضات
قوله، (ص) «بعثت بجوامع الکلم، و لأتمم مکارم الاخلاق».
مهره کس را ندید اندر همه دریای مهر
تا نقاب از چهره جان مقدّس برگرفت
هر که صاحب دیده بود آنجا دل از جان در گرفت
ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتی
دولت تو دولت دنیا و دین و دولت است
از علو همت تو آسمان را غیرت است
وز جمال طلعت تو مشتری را خجلت است
گر جمال ملتی، شاید که اخلاق تو را
[...]
بی تو ای آرام جان یک ساعتم آرام نیست
وز تو ام حاصل به جز هجران نافرجام نسیت
گر من از آشفتگی شوری کنم معذور دار
هر که را دل بر سر آتش بود ارام نیست
دوزخی در سینه دارم زاتش هجران و دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.