گنجور

شمارهٔ ۳

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

بیاور ساقی آنجا صفا را

دمی از ما رهائی بخشی ما را

خدا را گر توانی کرد کاری

بکن کاری بکن کاری خدارا

چو چشم خویشتن سرمست

گردان دل و عقل و روان و دیدها را

جهان پر قلب و پر قلاب کرده

بیا بر قلب ها زن کیمیا را

توانی ساختن از ما شمائی

اگر میلی بود ما و شما را

گدا سلطان شود گر زانکه روزی

نشاند بر سریر خود گدارا

نگار اول پر از نقش و نگار است

ببر نقش و نگار از دل نگارا

بیا از نقش گیتی پاک گردان

میان آینه گیتی نما را

چو از نقش جهانش پاک کردی

بنقش روی خود رویش بیارا

برابر آسمان دل چو خورشید

ز کوکب پاک کن لوح سمارا

بیا بر مغربی انداز تابی

بنام مهر گردان این سهارا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

غلامرضا امامی نوشته:

با سلام و احترام و سپاس از سایت بسیار مفید گنجور، در این غزل زیبای شمس مغربی چند اشتباه تایپی راه یافته، که در زیر اصلاحاتی انجام داده ام. لطفاً دقیقاً بررسی فرمایید.

بیاور ساقی آن جام صفا را دمی از ما رهایی بخش ما را
خدا را گر توانی کرد کاری بکن کاری، بکن کاری خدارا
چو چشم خویشتن سرمست گردان
دل و عقل و روان و دیده‌ها را
جهان پر قَلب و پر قلاب کرده بیا بر قلب‌ها زن کیمیا را
توانی ساختن از ما شمایی اگر میلی بود ما و شما را
گدا سلطان شود گر ز آن که روزی نشاند بر سریر خود گدارا
نگار اول پر از نقش و نگار است ببر نقش و نگار از دل، نگارا
بیا از نقش گیتی پاک گردان میان آینه‌ی گیتی‌نما را
چو از نقش جهانَ‌ش پاک کردی
به نقش روی خود رویش بیارا
بر ابر آسمانِ دل چو خورشید
ز کوکب پاک کن لوح سما را
بیا بر مغربی انداز تابی به نام مهر گردان این سها را

👆⚐

گنجور رومیزی