گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

اگر ز روی براندازد او نقاب صفات

دو کَون سوخته گردد ز نور پرتو ذات

به پیش تاب تجلی ذات محو شود

چنانکه هست کشته از فروغ صفات

مجوز کَون و ثباتی به پیش برتو او

که بسته را نتوان بافت پیش باد ثبات

دلا نقاب برافکن ز روی او و مپرس

ز آنکه سوخته گردی در آتش سبحات

بنور روی تو کان نور نورا نوار است

بخاک کوی تو کان آتش است و آب حیات

ازین هلاک میندیش و باش مردانه

که آن هلاک بود موجب خلاص و نجات

اگر تو محو نگردی کجا شوی مثبت

بمحو خویش طلب گر طلب کنی ثبات

بمغربی است نهان آفتاب رخسارش

اگرچه هست عیان از فروغ او ذرات



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify