گنجور

شمارهٔ ۱۸۲

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ای حسن تو در آیینه صورا و معنی

بر دیده ارباب نظر کرده تجلی

چشم تو شده بهر تماشای رخ خویش

از دیده مجنون نگران بررخ لیلی

در مملکت حسن ت غیر از توکسی نیست

وقت است که گویی لمن الملک بدعوی

با قامت زیبای تو و چهره رعنات

هرگز نکند دل هوس روضه و طوبی

گر نور تجلی تو بر نار نتابد

دوزخ شود از پرتو آن جنت اعلی

از جنّت و از نار بود فارغ و آزاد

آنکس که ندارد خبر از دینی و عقبا

هر طور تو از نور تجلی تو بیهوش

افتاده هزارند بهر سوی چو موسی

روی تو عیان است ولیکن چه توان کرد

ادراک اگر مینکند دیده اعمی

در مکتب او مغربی از نقش دو عالم

چون لوح فرو شست نوشتند الفبا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

می‌کدهٔ اپل