جنون فوق عایات الجنونی
جنون من حبیب ذوالفنونی
بعشقت زان زهر مجنون فرونم
که در خوبی ز هر لیلی فزونی
برون از خویشتن عمریت جستم
نمیدانستمت کاندر در درونی
نگارا دیده اندر جستجویت
چه میگردد که تو عین عیونی
الا ای غمزه غماز دلبر
چنان پر مکر و دستان و فسونی
که اندر سحر و مکاری و افسون
زحد و وصف و اندازه برونی
دلا از چشم سرمستش حذر کن
که هم ترک است و هم سرمست و خونی
دلا در توست چون ساکن دلا را
چرا بی صبر و آرام و سکونی
ترا در چند و چونی مغربی یافت
اگر چه برتر از چندی و چونی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت تحت تأثیر عشق خود قرار دارد و از جنون و عشق آتشین سخن میگوید. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و بیان میکند که عشقش بیشتر از عشقهای دیگر است. شاعر در تلاش است تا وجود معشوق را در خود بیابد، بیآنکه او را درک کند. او همچنین از خطراتی که زیبایی و فریبندگی معشوق به همراه دارد، هشدار میدهد و به این نکته میپردازد که دلش در حالت بیقراری و جستجو است. در ادامه، شاعر عشق را فراتر از مرزهای زمان و مکان میداند و بر این باور است که قلبش در وجود معشوق ساکن است.
هوش مصنوعی: دیوانگی که فراتر از دیوانگیهای دیگر است، دیوانگی من به خاطر معشوق هنرمند و با استعدادم است.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، آن زهر را بر خود نمیزنم چون در زیبایی، تو از هر لیلی برتری.
هوش مصنوعی: من از خودم خارج شدم و تو را یافتم، نمیدانستم که تو در عمق وجود من هستی.
هوش مصنوعی: ای معشوق، چشمانم در جستجوی تو چه میکند، که تو خود چشمی هستی که همه چیز را میبیند.
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا، تو چشمانت به قدری فریبنده و مکارند که همه را به خود جذب میکنند. تو با حرکات دستانت و جادوگریات، دلها را میدزدی و روحها را تسخیر میکنی.
هوش مصنوعی: در جادو و فریب و جادوگری، تو فراتر از توصیف و مشخصات عادی هستی.
هوش مصنوعی: ای دل، از نگاه کسی که مست و سرخوش است، بپرهیز؛ زیرا او هم خیانتکار است و هم در حال لذت و خوشی.
هوش مصنوعی: ای دل، تو در وجود خود هستی، پس چرا اینقدر بیصبر و بیقرار و ناآرامی؟
هوش مصنوعی: اگر شما را در حال و روزی خاص پیدا کردم، هرچند که وضعیت و حال شما از آنچه دیدهام بهتر باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی کز راستی جوید فزونی
کند پیروزی او را رهننونی
من دل سوته را لایق ندونی
که در دیوان عشاقت بخونی
هزارون بارم از خونی ببو کم
ز تو زیرا که بحر بیکرونی
به اندک عمر شد دریا درونی
به هر فنی که گفتی ذو فنونی
نگر تا ای دل بیچاره چونی
چگونه میروی سر در نگونی
چگونه میکشی صد بحر آتش
چو اندر نفس خود یک قطره خونی
زمانی در تماشای خیالی
[...]
ادر کاسی و دعنی عن فنونی
جننت فلا تحدث من جنونی
نه چون ماندست ما را، نی چگونه
ندانم تو دلاراما که چونی
رایت الناس للدنیا زبونا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.