گنجور

شمارهٔ ۱۶۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

سبو بشکن که آبی بی‌سبوئی

زخود بگذر که دریایی نه‌جویی

سفر کن از من و مائی و مائی

گذر کن از تو و اوئی که اوئی

چرا چون آس گرد خود نگردی

چو آب آشفته سرگردان چو جوئی

پشیمانی بود در هرزه گردی

پشیمانی بود در سو بسوئی

تو باری از خود اندر خود سفر کن

بگرد عالم اندر چند پوئی

ز خود او را طلب هرگز نگردی

اگر چه سالها در جست‌جویی

گرامی بینی و از خود نپرسی

کرا گم کرده آخر نکوئی

کلاه فقر را برسر نیابی

مگر وقتی که ترک سر بگویی

کجا فقر را بر سر نیابی

مگر وقتی که ترک سر بگوئی

کجا برکوی او رفتن توانی

که طفلی در پی چوگان و گویی

تو یکرو شو که آیینه چو طومار

سیه رو کرد آخر از دوروئی

نصیب ایمغربی از خوان وصلش

نیابی تا که دست از خود نشوئی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد نوشته:

چرا در ضبط ابیات مغربی تا این اندازه بی دقتی روا داشته اید؟

👆⚐

گنجور رومیزی