گفتمش خواهم که بینم مر ترا ای نازنین
گفت اگر خواهی مرا بینی برو خود را ببین
گفتمش با تو نشستن آرزو دارد دلم
گفت اگر این آرزو باشد ترا با خود نشین
گفتمش بی پرده با تو گر سخن گویم رواست
گفت در پرده نشاید گفت باما بیش از این
گفتمش از کفر و دین اندیشه دارم گفت رو
در جهان باید زدن اندیشه را از کفر و دین
گفتمش گفتی که آدم جمع کل عالم است
گفت آدم عالم است و جمع رب العالمین
گفتمش کان نقش گوئی در مثال نقش نیست
گفت ظاهر شد ز نقش خویشتن نقش آفرین
گفتمش با تو حدیثی گفت خواهم بیگمان
گفت هرچه بیگمان گوئی بود بیشک یقین
گفتمش من هم توام هم جمله تو خندید گفت
بر تو و بر دیدنت بادا هزاران آفرین
گفتمش گر آفتا مشرقی جویم نشان
گفت از وی سایه باقی است ابر روی زمین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر با محبوب خود گفتگو میکند. او از تمایلش برای دیدن محبوب میگوید و محبوب پاسخ میدهد که برای دیدن او باید ابتدا خود را بشناسد. شاعر آرزوی نشستن با محبوب را ابراز میکند و محبوب میگوید باید این آرزو را با عمل به تحقق برساند. آنها درباره موضوعاتی چون کفر و دین، آدم و عالم و نقش آفرینی صحبت میکنند. محبوب تأکید میکند که باید از قید و بندهای اندیشه رها شد و شاعر نیز به درک عمیقتری از وجود و حقیقت میرسد. در پایان، شاعر به جستجوی آفتاب میپردازد و محبوب به او یادآوری میکند که سایه آن همیشه بر روی زمین باقی است.
هوش مصنوعی: گفتم دوست دارم تو را ببینم، ای عزیز. پاسخ داد: اگر میخواهی مرا ببینی، ابتدا به درون خودت نگاه کن.
هوش مصنوعی: به شخصی گفتم که دلم آرزو دارد با تو بنشینم. او پاسخ داد که اگر این آرزو است، پس تو هم با من بنشین.
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر بیپرده با تو صحبت کنم، اشکالی ندارد. او پاسخ داد که در این شرایط نباید این صحبتها را انجام داد و بهتر است بیشتر از این ادامه ندهیم.
هوش مصنوعی: گفتم که درباره کفر و دین فکر میکنم. او گفت که باید در دنیا به زندگی پرداخت و از این تفکر درباره کفر و دین دست برداشت.
هوش مصنوعی: به او گفتم که تو میگویی آدم نماد و تجسم تمام عالم است، او پاسخ داد که آدم خود عالم است و در برگیرندهی پروردگار جهانیان.
هوش مصنوعی: به او گفتم که این تصویر، حقیقتی ندارد و تنها یک شکل است. او پاسخ داد که خود را در این تصویر نشان داده و واقعیتش از خود او برآمده است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که میخواهم با تو سخنی بگویم، او گفت که هرچیزی که با اطمینان و یقین گفته شود، واقعاً بیتردید درست است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که من هم چون تو هستم، او با خنده پاسخ داد که بر تو و دیدارت هزاران بار درود و سپاس نثار باد.
هوش مصنوعی: به او گفتم اگر میخواهی نشانهای از خورشید بر روی زمین پیدا کنی، او پاسخ داد که سایهای از آن هنوز باقی مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین
فضل حیدر ، شیر یزدان ، مرتضای پاکدین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل تر اوست
فضل آن رکن مسلمانی ، امام المتّقین
فضل زین الاصفیا ، داماد فخر انبیا
[...]
ای برید شاه ایران از کجا رفتی چنین
نامه ها نزد که داری؟ بار کن! بگذار! هین
کی جدا گشتی ز شاه و چندگه بودی براه
چند گون دیدی زمان و چند پیمودی زمین
سست گشتی تو همانا کز ره دور آمدی
[...]
حاسدان بر من حسد کردند و من فردم چنین
داد مظلومان بده ای عز میر مؤمنین
شیر نر تنها بود هرجا و خوکان جفتجفت
ما همه جفتیم و فردست ایزد دادآفرین
حاسدم بر من همی پیشی کند، این زو خطاست
[...]
گشت گیتی چون بهشت از فر ماه فرودین
بوستان را کرد پر پیرایه های حور عین
بر بهشت بوستان مگزین بهشت آسمان
کان بهشت بر گمانست این بهشت بر یقین
ابر گوئی کرده غارت تخت بزازان هند
[...]
آفرین بر دولت محمودیان باد آفرین
کافریدش زآفرین خویشتن جان آفرین
آفرین بر دولتی کش هر زمان گوید خدا
آفرین باد آفرین بر چون تو دولت آفرین
چون نباشد آفرین ایزدی بر دولتی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.