گنجور

 
مسعود سعد سلمان
 

آفرین بر دولت محمودیان باد آفرین

کافریدش زآفرین خویشتن جان آفرین

آفرین بر دولتی کش هر زمان گوید خدا

آفرین باد آفرین بر چون تو دولت آفرین

چون نباشد آفرین ایزدی بر دولتی

کش بود سیف دول یاری ده و دولت معین

قطب ملت سیف دین و دولت آن شاهی که هست

دین او عالی چو دولت دولتش صافی چو دین

آنکه در مردی شجاعت باشدش زیر رکاب

وانکه در رادی سخاوت باشدش زیر نگین

خلق و فعل او ستوده حزم و عزم او درست

نظم و نثر او بدیع و رای و لفظ او متین

نیکخواه او ز جودش سرفرازد روز رزم

بدسگال او ز بیمش جان گدازد روز کین

زیر تیر چار پرش قدر و قدرت را مکان

زیر رای چرخ سایش همت و رفعت مکین

پای تختش را نهاده یمن و دولت بر کتف

نام تیغش را نبشته فتح و نصرت بر جبین

گشته یازنده به سوی چتر فرخنده ش فلک

گشته تازنده به زیر سم شبدیزش زمین

هر کجا آن رایت میمون او باشد بود

یسر دولت بر یسار و یمن دولت بر یمین

ماه تابانست گویی با قدح هنگام بزم

شیر غران است گویی با کمان اندر کمین

ماه تابانست لیکن رزمگاه او را فلک

شیر غران لیکن رزمگاه او را عرین

ای خداوندی که گر خورشید بیند مر تو را

از بهار طلعت تابانت گردد شرمگین

تا بود مطرب همیشه همچنین مطرب نشان

تا بود شادی و دولت همچنین شادان نشین

دولتت پاینده باد و ملکت افزاینده باد

صدر تو پاینده باد آمین رب العالمین