گنجور

شمارهٔ ۱۲۳

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ما مست و خراب چشم یاریم

آشفته زلف آن نگاریم

از روی نگار همچو مویش

سودا زدگان بیقراریم

چون چشم خوشش همیشه مستیم

مانند لبش شراب خواریم

گر در سر کوی آن پریروی

پیوسته چو چرخ در مداریم

سرگشته او بسان چرخیم

آشفته او چو روزگاریم

ما دست ز کار و بار شستیم

با عشق چو مرد کار و باریم

تا ما بخودیم در حجابیم

وز خویش بسی حجاب داریم

به زان نبود که خویشتن را

یکسر به نگار وا گذاریم

در هستی دوست نیست کردیم

وز هستی خویش یاد ناریم

چون خانه اگر ز سر برآییم

سر از خط دوست بر نداریم

ای ساقی از آن مئی که باقیست

درده قدحی که در خماریم

تا مست فرو رویم در خود

وز جیب عدم سری برآریم

در مهر رسیم مغربی وار

ایدوست دمی که ذرّه واریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط