گنجور

 
شمس مغربی
 

ما مست و خراب چشم یاریم

آشفته زلف آن نگاریم

از روی نگار همچو مویش

سودا زدگان بیقراریم

چون چشم خوشش همیشه مستیم

مانند لبش شراب خواریم

گر در سر کوی آن پریروی

پیوسته چو چرخ در مداریم

سرگشته او بسان چرخیم

آشفته او چو روزگاریم

ما دست ز کار و بار شستیم

با عشق چو مرد کار و باریم

تا ما بخودیم در حجابیم

وز خویش بسی حجاب داریم

به زان نبود که خویشتن را

یکسر به نگار وا گذاریم

در هستی دوست نیست کردیم

وز هستی خویش یاد ناریم

چون خانه اگر ز سر برآییم

سر از خط دوست بر نداریم

ای ساقی از آن مئی که باقیست

درده قدحی که در خماریم

تا مست فرو رویم در خود

وز جیب عدم سری برآریم

در مهر رسیم مغربی وار

ایدوست دمی که ذرّه واریم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.