گنجور

 
کوهی

برای آنکه ظاهر گردد اسما

تجلی می کند حضرت باشیا

بجز ذات و صفاتش نیست موجود

من و اوئیم با هم هر دو تنها

منم خال سیاه روی ماهش

میان چین زلفین مسما

جز او معروف و عارف گونه بینی

یکی بنمایدت اسم مسما

دو عالم از وجود اوست موجود

چو ماه از مهر و خار از سنگ خارا

ز تقلیب ظهور آن ذات شارح

گهی پنهان نماید گاه پیدا

ز غیر خود تبرا در ازل کرد

بوصل خویشتن دارد تولا

منزه باشد او از نفی و اثبات

چه حاصل شد بگو از لا و الا

بیاد قد او از خویش انسان

چو حرف اولین میباش یکتا